نغز نویسنده کافه سینما به استاد

کافه سینما که عادت کرده است هر هفته نغزی به نقدهای استاد داشته باشد این بار آریان گلصورت مطلبی را تحت عنوان "امیدوارم رفتار آقای همیشه مخالف به مخاطبان سینمای ایران سرایت نکند" را انتشاز داده است .

----------------------------------------------------------------

کافه سینما-آریان گلصورت: «هفت» با این روند تنها دارد به سینمای ایران ضربه می‌زند و مسیر مخاطبان‌اش را منحرف می‌کند. تصویری که «هفت» از سینمای ایران و فیلم‌هایش ارائه می‌دهد، تصویری مغشوش و مخرب است. بخش مهمی از این تصویر، ناشی نگاه و سلیقه منتقد ثابت برنامه است؛ منتقدی که حتی فیلم‌ها را هم به درستی نمی‌بیند....

در برنامه هفته گذشته «هفت» شاهد این بودیم که با نیامدن دکتر علی رفیعی، کارگردان «آقا یوسف»، رضا درستکار روبروی منتقد همیشه مخالف برنامه، مسعود فراستی، قرار گرفت تا فیلم را در غیاب کارگردانش نقد و بررسی کنند. از آن‌جا که درستکار نیز نسبت به فیلم موضع منفی داشت، برنامه کاملا یک طرفه پیش رفت و «آقا یوسف» فیلمی ضعیف و غیر استاندارد معرفی شد؛ در حالی که چنین نیست. گناه اصلی گردن فریدون جیرانی است که نتوانست در انتخاب منتقد مهمان برنامه به درستی عمل کند. درست‌اش این بود که در مقابل آقای همیشه مخالف، یک منتقد موافق فیلم حاضر می‌شد تا توازن برقرار شود؛ نه این‌که با حضور دو منتقد مخالف یکی از فیلم‌های قابل احترام این روز‌های سینمای ایران اثری کاملا ضعیف معرفی شود. با نگاهی به واکنش منتقدان به فیلم «آقا یوسف» چه در هنگام نمایش‌اش در جشنواره فجر و چه در زمان اکران، متوجه این موضوع خواهیم شد که بسیاری موضع مثبت و یا نسبتا مثبتی نسبت به فیلم گرفته اند و پیدا کردن منتقدی که بتواند روبروی فراستی از فیلم دفاع کند چندان هم کار سختی به نظر نمی‌رسد؛ البته اگر «هفت» کمی جسارت به خرج دهد و مهمانان برنامه‌اش را به چند نفر محدود نکند. برنامه «هفت» باید نگاهی به کارنامه‌اش بی‌اندازد و فکری به حال خودش بکند؛ این برنامه و منتقد ثابت‌اش، از ابتدا تا کنون تنها فیلم‌هایی چون «مرهم»، «طلا و مس»، «ملک سلیمان» و «شرط اول» را به عنوان آثار قابل قبول سینمای ایران معرفی کردند. «هفت» با این روند تنها دارد به سینمای ایران ضربه می‌زند و مسیر مخاطبان‌اش را منحرف می‌کند. تصویری که «هفت» از سینمای ایران و فیلم‌هایش ارائه می‌دهد، تصویری مغشوش و مخرب است. بخش مهمی از این تصویر، ناشی نگاه و سلیقه منتقد ثابت برنامه است؛ منتقدی که حتی فیلم‌ها را هم به درستی نمی‌بیند. برای ادعای آخرم دو مثال میاورم. فراستی در نقد فیلم «جرم»، دقیقا این جمله را به زبان می‌آورد: «ناصر به ملیحه نظر داره، دست میکنه تو کیسه مار نمی‌زنه، شوخی». در حالی که آنان که فیلم را دیده‌اند، می‌دانند که شوخی واقعی اظهار نظر عجولانه مسعود فراستی است که حتی متوجه نکته به این سادگی و روشنی نشده که ناصر (حامد بهداد) به هیچ وجه به ملیحه (شبنم درویش) نظر نداشته است.

مثال دوم را از اظهار نظر فراستی در مورد فیلم «آقا یوسف» میاورم، وقتی فراستی عنوان می‌کند که زنِ همسایه آقا یوسف با آن همه النگوی طلا محتاج نانی که آقا یوسف برایش می آورد نیست. دقیقا، آن زن فقیر نیست؛ اما چون شوهرش زمین گیر است و خودش روی ویلچر می‌نشیند، تهیه نان برایشان مشکل است. پس مشکل پول و النگوی طلا نیست، مشکل عدم توانایی زن همسایه و شوهرش از لحاظ جسمی و حواس پرت آقای مخالف است. بگذریم از این که تقریبا تمام ایراد‌هایی که فراستی از «جدایی نادر از سیمین» گرفت ناشی از همین درست ندیدن فیلم بود.

در برنامه امشب «هفت» دیدیم که در کنار فراستی، محمد باغبانی نیز به عنوان منتقد موافق حضور داشت تا به همراه کیوان علیمحمدی و امید بنکدار فیلم «شبانه روز» را نقد کنند. این اتفاق می‌تواند به نفع برنامه باشد؛ چون جلسه بررسی فیلم از یک دادگاه، به محیطی مناسب برای گفت و گو تبدیل می‌شود و مخاطبان برنامه نیز بهتر می‌توانند در مورد فیلم مورد بررسی به نتیجه برسند. شاید با این وضعیت از خطر سرایت بیماری مخالف خوانی فراستی به مخاطبان سینمای ایران نیز جلوگیری شود و فیلم‌های ضعیف با نقد‌های مخالفِ منطقی از فیلم‌های خوب تفکیک شده و تر و خشک با هم نسوزد.

-----------------------------------------------------------------

محسن : این نکته را عرض کنم که نویسندگان سایت کافه سینما به علت اینکه استاد فیلم جرم را نقد کرد و کلمه استمنا را برای فیلم بکار برد نویسندگان این سابت بر این شدند تا با نغز هایشان کمی انتقام بگیرند ولی زهی خیال باطل که نویسندگانی مثا آقای گلصورت میخواهنذ این کار را بکنند که در جوابشان باید گفت که برانون زوده ! 

اول از همه اینکه استاد هیچوقت از فیلم ملک سلیمان تعریف نکرده بلکه از آن فیلم متنفر است و در ارشگذاری ها این فیلم را بی ارزش نامید . دلایل کمی کوتاه آمدن نقدش در برنامه هفت هم که در مصاحبه های مختلف ابراز داشت و از مردم عذر خواهی کرد . دوم اینکه  که استاد کی گفته اند دست میکنه توی کیسه مار نمیزنه شوخیه ؟؟ و این یک دروغ بزرگ است . و در مورد فیلم آقا یوسف معلوم شد که نویسنده فیلم را ندیده اند . در قسمتی که مهدی هاشمی به صورت کاملا مسخره وارد خانه آن پیرزن که النگوهای فراوانی دارد میشه و آنجا ما با آن میزانسن خانه و مرد و زن متوجه میشیم که فقیرند و زندگی خوبی ندارند .

امید است که کمی از غرض ورزی هایمان کم کنیم و در نقدهایمان از نغز دوری کنیم و عدالت و صدافت را پیشه کارمان قرار دهیم .  

واکنش استاد به ژستهای روشنفکر

این مطلب کمی قدیمی است .

------------------------------------------------------------

                                     واکنش فراستي به ژستهاي روشنفکر

شبکه ایران: در حالیکه عده ای با تفکیک میان "مخاطب پسند بودن" و "خوب بودن" یک فیلم، می گویند "اخراجی‏ها2" فیلم خوبی نیست، مسعود فراستی تحلیل جالبی از نسبت "سینما" و مخاطب" ارائه می‏دهد.

ضد یادداشتهای فراستی که در روزهای جشنواره مخالفت مبنایی خودش با تحلیل‏های روزمره‏ی سینمایی‏نویس‏ها را نشان می‏داد، این روزها بازهم از منظری علمی و متفاوت به تحلیل "اخراجی‏ها2" می پردازد.

وی در بخشی از این یادداشت که که در روزنامه خبر منتشر شده است، می نویسد: «هدف سینما و تئاتر، برنده شدن در بحث - فلسفی و عرفانی نیست، بلکه برانگیختن عواطف مخاطب است... سینما، برخلاف هنرهای دیگر، یا برای مردم وجود دارد یا اصلاً وجودی نخواهد داشت. اما صرف همین تمایل به اینکه یک هنرمند مردمی باشیم، ما را چنین هنرمندی نمی‌کند. مایاکوفسکی درست می‌گوید: «هنر از توده‌ها زاده نمی‌شود. تنها پس از جد و جهد بسیار است که مردمی می‌شود.» جد و جهد بسیار، به فروتنی نیاز دارد؛ و به شناختن و دوست داشتن مردم؛ و به ثابت‌قدمی در راه؛ تا بشود مردم را سرگرم کرد. در سینما - و تئاتر - هنر از پس سرگرمی می‌آید و بس. »

متن این یادداشت کوتاه یا به تعبیر خودش "ضد یادداشت" در ادامه آمده است:

مسئله مخاطب - مسعود فراستی

لازم است این واقعیت غیرروشنفکرانه - اگر نگویم ضدروشنفکرانه - را بپذیریم که در طی تاریخ کوتاه صد و اندی ساله سینما و در تاریخ طولانی تئاتر، آثاری که با اقبال عام مواجه شده و تا به امروز زنده مانده‌اند، آثاری «فاخر» و کسالت‌بار - نشانه روشنفکری - نیستند. شکسپیر، چخوف، داستایوفسکی و ... می‌دانستند که چگونه تماشاگران خود را جلب کنند و امروز نیز به همان خوبی - و قدرت - از عهده آن برمی‌آیند.

هدف سینما و تئاتر، برنده شدن در بحث - فلسفی، عرفانی و... - نیست، بلکه برانگیختن عواطف مخاطب است.

سینما، یک هنر رسانه‌ای و یک هنر اجرایی است. هنری که مخاطب را مدنظر دارد. هیچ هنری از سینما، به مردم نزدیکتر نیست.

سینما به دور از محافل روشنفکری در جوار مردم عام، در جوار کارِ یدی ‌کنندگان بدون کمک نخبگان و روشنفکران زیست و شکوفا شد.

سینما، برخلاف هنرهای دیگر، یا برای مردم وجود دارد یا اصلاً وجودی نخواهد داشت. اما صرف همین تمایل به اینکه یک هنرمند مردمی باشیم، ما را چنین هنرمندی نمی‌کند.

مایاکوفسکی درست می‌گوید: «هنر از توده‌ها زاده نمی‌شود. تنها پس از جد و جهد بسیار است که مردمی می‌شود.»
جد و جهد بسیار، به فروتنی نیاز دارد؛ و به شناختن و دوست داشتن مردم؛ و به ثابت‌قدمی در راه؛ تا بشود مردم را سرگرم کرد.

در سینما - و تئاتر - هنر از پس سرگرمی می‌آید و بس.

روشنفکرترین سینماگر تاریخ اینگمار برگمان - که فیلمساز درجه‌یکی است - چنین می‌گوید: «خالق فیلم با یک رسانه بیانی سر و کار دارد که نه تنها مورد علاقه اوست، بلکه میلیون‌ها نفر دیگر را نیز به خود جلب می‌کند... تا آنجا که به عموم مربوط می‌شود، آنها از فیلم فقط یک چیز می‌خواهند: من پول داده‌ام و می‌خواهم سرگرم شوم، جذب شوم، درگیر شوم. می‌خواهم که مشکلاتم، بستگانم و شغلم را فراموش کنم، می‌خواهم از خودم بیرون برده شوم... کارگردانی که این تقاضاها را تشخیص می‌دهد و از پول مردم زندگی می‌گذراند، در وضعیت دشواری قرار داده می‌شود. وضعیتی که تعهداتی برای او ایجاد می‌کند. او در حین ساختن فیلمش باید به طور مداوم واکنش تماشاگران را در نظر داشته باشد. من به شخصه، پیوسته از خودم می‌پرسم: می‌توانم این را ساده‌تر، خالص‌تر و جمع و جورتر بیان کنم؟ آیا همه منظورم را در اینجا می‌فهمند؟ آیا ساده‌ترین ذهن می‌تواند سیر حوادث را دنبال کند؟»

سخنی چنین صادقانه و مردمی تنها می‌تواند بر زبان یک سینماگر مؤلف - و یک روشنفکر راستین - جاری شود که می‌فهمد هنر - سینما- بدون مخاطب، یعنی باد هوا. اصلاً سینما بدون مخاطب به فعل نمی‌رسد.

نقاشی، موسیقی و ادبیات می‌توانند منتظر بمانند تا آنگاه که ارتباط میان اثر هنری و مردم برقرار شود. اما سینما - و تئاتر- از این «شانس» بی‌بهره‌اند.

ارتباط بلافصل شرط اولیه هستی آنهاست. این برای یک کارگردان، تنها مسأله است و دشوارترین مسأله؛ و حتی مسأله سبک.

تنها سیاست‌زدگان، «پوپولیسم» را که معنی دقیق سیاسی دارد و نه عوام‌زدگی سطحی، به هنر تعمیم می‌دهند و در مقابلش اثر «فاخر» - که معلوم نیست چیست- می‌گذارند.

در سینما - و تئاتر - اثر فاخر نداریم در مقابل اثر مردمی؛ اثر خاص و اثر عام. اثر - فیلم یا نمایش - خوب داریم؛ و اثر بد. خلاص.

مطلبی در ستایش استاد دز وبلاگ روزگار گیدورایی

مطلبی تحت عنوان "حکایت آن نقاد" در وبلاگ روزگار گیدورایی منتشر شده که در ستایش استاد است .

-----------------------------------------------------------------

 این روزها کسی دل خوشی از او ندارد. هر هفته با حضورش در هفت و نقد یک فیلم، عده ای را خشمگین می کند و عده ای را غمگین و فردایش هزار جور تعریض و نقد علیه ش بیرون می آید که پنبه فیلمها را می زند و چرا سلیقه خاص و بی رحم او باید سلیقه رسمی سینمای ایران شود و الخ .

من نیز روزگاری با آنها هم نظر بودم اما نمی دانم چگونه شد که بر خلاف این جریان کم کم دارم عاشقش می شوم با وجود اینکه فیلم محبوب فیلمساز محبوبم را هم با بدترین الفاظ بدرقه کرد و اعصاب مرا هم حسابی پله کرد آن شب. اما حالا دارم عادت می کنم به تماشا کردنش و اخیرا وقتی درباره فیلمی حرف می زنم احساس می کنم دارم سبک او و تکیه کلامهای او را تقلید می کنم و در ناخودآگاهم هوس می کنم یک مسعود فراستی باشم، حتی در خودآگاهم البته نه به آن بی رحمی که من در سینما لذت می جویم و او واقعا نمی دانم لذت می جوید یا نه. چرا که نقد را مقدم بر سینما می داند و نقد را نه تنها پیشه که رسالت هنری خود می داند و همین است که در این عرصه کمتر تعارف دارد.

آنچه از او شناختم برپایه مشاهدات و مطالعه نگاه اوست وگرنه تشخیص نیات آدمها از ما بر نمی آید. پس از کنارها تهمت ها و توهین های کلیشه ای که همیشه نثارش می شود، عبور می کنم و اصل را بر صداقتش می نهم که البته نشانه هایش در او پیداست و البته هر چه بیشتر پای صحبتش می نشنیم بیشتر قانع می شوم که نقدهایش در بسیاری مواقع صحیح است و دارم از او بسیار می آموزم و اینکه ترس از فراستی ترس از نقد صریح است که ما ملت تعارفی نه علاقه ای به آن داریم و نه تحملش را داریم.
به هر صورت باید اینها را اعتراف می کردم و اینکه این یادداشت قرار نیست در تمجید یا در نقد یک منتقد یا در تایید یا رد مواضعش باشد بلکه واگویه آن چیزهایی است که در این یک سال از مسعود فراستی دیده ام و او را از یک منتقد ترسناک پیش من به یک سینماشناس دوست داشتنی تبدیل کرد. او که همیشه عادت داشت در ۵ دقیقه اول تصمیمش را برای فیلم بگیرد و از سینما خارج شود حالا بخاطر مسوولیتی که در بخش نقد برنامه هفت و در مقابل رسانه و مخاطبان دارد همه فیلمها را کامل تماشا کند و این یعنی یک قدم برداشتن به سمت اعتدال و البته نه به سمت سازش که مطلوب من هم نیست.

یک مسعود فراستی یعنی یک منتقد سینمایی که سواد و آزمودگی بالایی در سینما دارد و به اصطلاح در مباحث مختلف کم نمی آورد و نمی شود دورش زد. او نسبت به شان والای مقوله نقد متعصب و جدی است و شخصیت شفاهی و شخصیت مکتوبش یکی است. یعنی در یادداشتهایش همانها را می نویسد که شفاها می گوید و برعکس. بی پرده و بی تعارف و شفاف و گاه با لفظ و لحن تند نسبت به فیلم سخن می گوید و اهل پوشیده گویی و ایما و اشاره و ملاحظه گری نیست و اگر ملاحظه ای به او سفارش شود بعدا اعلام می کند که به دلیل سفارش فلان نهاد درباره فلان فیلم بناچار ملایم تر سخن گفتم و بابتش از مردم عذرخواهی هم می کند. همچنین صدای گرم و بیان فوق العاده ای هم دارد برای ارائه منظور نظرش. لذا نه در واژه کم می آورد و نه در لحن ولذا نگران بد فهمیده شدن سخنش نیست و بیانش شفاف و بی شبهه است. او ژست و هیبت و سبک لباس پوشیدن خاص دارد. مثل نوع نشستنش و نوع استفاده از دستهایش در حالات مختلف که بدلش می کند به شومنی خاص و تیپیک. کت و پیراهن اسپرت به همراه ریش جوگندمی و دو عینک که همین عوض کردن عینک هایش یکی از تاثیرگذارترین اکت های او حین سخن گفتنش است. تکیه کلام خاص دارد: فلان سکانس یا حس درنیومده، داریم شوخی می کنیم، فلان شخصیت یا نما لقه و… که همچون موتیفهایی جذاب مستمع را بر سر ذوق آورد که پی بگیرد حرفش را و گاه منتظر این موتیف ها باشد. یک مسعود فراستی تحمل می شناسد و اصول گفتگو را درست رعایت می کند. وقتی فیلمسازی را زیر آتش تند نقدش می گیرد و نوبت به دفاع فیلمساز می رسد کاملا سکوت می کند و گوش می کند و فیلمساز اگر بدترین الفاظ را هم به شخص خودش نسبت دهد که تو بیماری و تو غرض ورزی و الخ باز هم نه عصبانی می شود و نه توی سخن طرف می رود و وقتی دوباره نوبت بهش رسید باز بحث خودش را پی میگیرد. توی سخن هیچکس نمی رود گیرم که وقتی توی سخنش بروند باز سکوت می کند و اجازه می دهد طرف مقابل حرفش را بزند. او اعتماد به نفس بالایی دارد و چیزی نمی تواند تمرکزش را به هم بزند. وارد حاشیه سینما نمی شود و تنها مصمم به نقد خود فیلم است به لحاظ ساختار و مضمون و محتوا. بر خلاف آنچه از یک منتقد بی رحم و خشن انتظار می رود بسیار بذله گو و خوشروست و حتی گاه احساساتی. جوری که اگر فیلمی را دوست داشته باشد با ذوق و شوق تمجیدش می کند و بی خیال نقاط ضعفش می شود و می شود مجلس گرم کن و شخصیت مثبت برنامه. اگر از فیلمی بدش بیاید مسلسل وار ایرادات فیلم را لیست می کند و جا برای نقاط قوت نمی گذارد و هیچکس و هیچ چیز جلو دارش نیست و تازه آنجا می شود بدمن جذاب برنامه. توی نقد گاهی از صراط عدالت خارج می شود و گاه مواضعش بی منطق می نماید اما در عین حال شدیدا انتقادپذیر هم هست و تاثیر نقدهایی که به شیوه نقدش می شود را می شود نرم نرم در هفت مشاهده کرد. مثلا اینکه الفاظ تندش را در نقدهای جدید دارد تعدیل می کند یا اینکه قبلا ایرادات فیلم را خیلی کلی مطرح می کرد و متهم به کلی گویی و هجمه بی منطق می شد اما کم کم دیدیم که تلاش کرد ایراداتش به فیلم ها را بیشتر توضیح دهد و براهین و مثالهای سینمایی برایش اقامه کند و گاه در میان ایرادها از نقاط قوت فیلم هم یاد کند. مسعود فراستی حتی درباره آن آیتم طنز شوخی با هفت و خودش هم نگاه مهربان و در عین حال منتقدانه دارد و می گوید حرکات و تکیه کلامهای مرا رو خوب تقلید کرده اند اما متن ها ضعیف است و آرزو کرد این آیتمهای طنز با متنهای قویتر ادامه یابد.

به هر صورت فراستی دارای هویت مستقل و تکی است که شبیه هیچکس نیست و این امتیاز برجسته اوست. چیزی شبیه یک پرسونای جذاب سینمایی است با ویژگیهای بارز نمایشی که برای هر برنامه تلویزیونی واجب است حالا چه در نقش مثبت و چه در نقش منفی. پرسونایی که ببینندگان را ترغیب به همذات پنداری می کند یا لااقل برای من چنین است. کدام سینمادوستی دوست ندارد چون او باشد. محکم از آنچه دوست دارد دفاع کند و آنچه دوست نمی دارد را بی تعارف از خود براند. سواد کم نیاورد، از آنچه می گوید نترسد و تحت هیچ فشاری خودش را توی بحث نبازد.

زمانی که به خاطر بکار بردن آن لفظ نازیبا درباره کیمیایی چند برنامه از هفت کنار گذاشته شد، فریدون جیرانی برای بازگشتش نظرسنجی برگزار کرد توی هفت و اکثریت بالا و قریب به اتفاقی رای به بازگشتش دادند. این یعنی با همه زبری و تندی که در نقد دارد سینمادوستان کم کم به او اعتماد کرده اند و از همه مهمتر حضور جذابش را دوست دارند هر هفته تماشا  کنند. یعنی هر چقدر اهالی سینما با نقدهایش مشکل دارند مردم شیوه نقد کردنش را می پسندند. این یعنی یک منتقد دارد تبدیل به یک ستاره و یک برند معتبر رسانه ای می شود که می تواند مثبت باشد.

تداوم حضور یک منتقد تمام عیار در تلویزیون از طرفی به ما جسارت بیان نقد می آموزد و از طرف دیگر لزوم نقدپذیری را درک می کنیم و این فی نفسه رخداد فرخنده ای است. هرچند حضور منتقدان دیگر در کنار یا در مقابلش و با او وارد دیالوگ شدن، که خوب هم از آن استقبال می کند، اتفاق زیباتری خواهد بود اما صرف حضور خود مسعود فراستی را یک لازمه می دانم در سینمای ایران و در برنامه هفت که مغتنم است.

نقد سایت فرارو به استاد

پایگاه خبری فرارو مطلبی را در سایت گذاشته به عنوان "منتقدی که هیچ فیلمی را دوست ندارد"

----------------------------------------------------------------------

می‌گویند برای فهم دنیای یک اثر سینمایی نیاز به نقد و منتقد سینمایی است، ولی وقتی مخاطب در فهم دنیای خود منتقد و نقدهایش درمی‌ماند، ابهام مضاعفی به وجود می‌آید که ره به ترکستان دارد و بماند که آتش تند و کور نقدهایش تر و خشک را هم می‌سوزاند.

به گزارش فرارو، مسعود فراستی معتقد است فيلم‌هاي ايراني در حد و اندازه‌اي نيستند كه با يك بار ديدن نتوان همه آن چيزي كه قرار است در نقد باشد را گفت. او خودش می‌گوید خيلي اوقات 10 دقيقه از يك فيلم گذشته و آن را مي‌بيند ولي هيچ چيز مهمي از فیلم را از دست نداده ‌است. 

روی همین حساب وقتی ماهنامه سینمایی 24 در شماره آخرش از شماری منتقد سینمایی دعوت کرد تا در جدول ارزش‌گذاری فیلم‌های فصل شرکت کرده و از رتبه عالی تا بی‌ارزش به ارزیابی این فیلم‌ها بپردازند نظرات مسعود فراستی قابل پیش‌بینی باشد. 

فراستی همچون شبان کوری که تمام گله را با یک چوب می‌‎راند، از خجالت تمام فیلم‌ها درآمده و به شکلی عادلانه برای تمامی آن‌ها نمره‌ی سیاه بی‌ارزش لحاظ کرده است، به این معنا که فیلم تحسین شده‌ی صدر جدول، «جدایی نادر از سیمین» را با فیلم‌های انتهای جدول از قبیل«فوتبالی‌ها»، «پایانامه»، «اخراجی‌ها» و...در یک ردیف قرار داده است.

مسعود فراستی یک منتقد دوآتشه است که نقد سینمایی را کاری در حد و اندازه‌های ساخت فیلم به حساب می‌آورد و چه بسا بیشتر، کمتر فیلمی هست که از گزند آتش توپخانه‌ی او در امان مانده باشد، بیشتر از آن که صراحت لهجه‌اش او را به یک پدیده‌ی تلویزیونی بدل کرده باشد او مدیون نظرات بعید و تند و تیز خود است. 

شاید یکی از جاذبه‌های برنامه تلویزیونی «هفت» خود فراستی باشد، منتقد پایه ثابت این برنامه که با خونسردی تحسین برانگیزی دست به جنجال می‌زند، او خیلی ساده و مختصر در حد گفتن « ...درنیومده»، به نقد سینمایی، حال و هوای عامیانه می‌بخشد، خودش گفته است: «سعي كرده‌ام در نقدهايم هم موضع مخاطب عمومي سينماي ايران باشم.» 

به نظر می‌رسد فراستی با همین داعیه‌ی دفاع از حقوق مخاطب، شمشیر نقدش را از رو می‌بندد تا حقیقتا به یک فیلم حمله کند تا فیلم بد را رسوا کند. 

خود فراستی در سایتش در گوشه‌ای از یادداشت بلندی با عنوان «نقد، منتقد، عامل اخلال» آورده است: «منتقد راستين، اهل مماشات و مرعوب شدن، همزيستي ‌خنثي‌ يا مرگبار نيست. کار منتقد از جمله اين است که مستقل از جوّ غالب بر فضاي جمعي، هياهوها و تحسين‌ها، جوايز و فروش، در جست‌و‌جو و کشف باشد و نگذارد سر خودش و تماشاگر کلاه برود و بدلي را به جاي اصلي بگيرد. فيلم بد، از هر که مي‌خواهد باشد، حقش «رسوا شدن» است.»

فراستی در گفتگویی با سینمای ما گفته است: «قطعا من با فيلم بد مخالفت مي‌كنم و به هيچ عنوان شوخي هم ندارم. فيلم بد از قبل خودش را تخريب كرده و من وظيفه دارم اين تخريب را كامل كنم. وقتي فيلمي بد ساخته شده و توهين به شعور و سليقه و زيبايي شناسي مخاطب است چرا من بايد به آن لبخند بزنم؟ بايد به شدت فيلم‌هاي مستهجن تخريب شوند تا شايد كمتر شاهد ساخته شدن اين گونه فيلم‌ها در سينما باشيم.»

خرق عادت‌های فراستی محدود به ارزش‌گذاری یکپارچه و یکدستش از تمام فیلم‌های فصل نمی‌شود، او به طور کلی با خیلی از فیلم‌ها مشکل دارد و همین ویژگی منحصر به فردش ثابت می‌کند که او انگار قرار نیست مثل مثلا منتقد جریان‌سازی چون «آندره بازن» موج نویی به راه اندازد. روی این حساب به نظر می‌رسد قصد کرده یک‌تنه به جنگ خود سینما برود.

----------------------------------------------------------------------

محسن : منتقد خوب و منتقدی که آنقدر فیلم دیده میتواند با یک قاب و یک سکانس فضای فیلم رو بسنجه و خوبی و بدی فیلم رو تشخیص بده . استاد همیشه گفته است که میتوان با ۱۰ دقیقه از تماشای فیلم فضا فکری فیلمساز رو تشخیص داد . این فکر فقط شامل سینمای ایران میشود نه هالیوود و ... .

از نظر استاد فیلم خوب و ضعیف وجود داره و با همین دید ستاره به فیلمها داده میشه . اگر یک ستاره به فیلم شرط اول به خاطر دکوپاژهای تلویزیونی و پایان بد فیلم و ... و به خاطر مفهوم شرط اول یک ستاره داده است .

بقیه نوشته هم که خوبی استاد بود . فقط میمونه یک نکته که مطمئنا استاد موج نویی در نقد به وجود آوزده و دید تیزی به مخاطبان داده که فیلمها رو سردستی نبینند و برای سکانس به سکانسش تفکر کنند و خوبی و بدی فیلم را از همین سکانس ها و دید فیلمساز به جامعه اش بسنجند . اگر آندره بازن که خود مخالف گوی شدید در مورد فیلمهای زمان خودش بود و همه را نقد میکرد در مورد نقدها و زندیگنامه اش کمی تحقیق کنید خواهید دید که او حتی زمان خودش که حتی هیچکاک فیلمساز معتبر بزرگی بود از دم تیغ نقدهای خود میگذراند و به خاطر همین نقدهایش مورد شماتت قرار میگرفت . مقایسه آندره بازن با مسعود فراستی خیلی درسته .

نقد دکتر خرازی ها به استاد

خزاري‌ها: رسانه ملي تلويزيون كابلي نيست، به نقد انحصاري خاتمه دهيد
«دکتر شهرام خرازی‌ها» عضو انجمن نویسندگان و منتقدان سینمای ایران در گفت‌وگو با خبرنگار سینمایی فارس، در واکنش به سخنان دیشب «مسعود فراستی» در بخش نقد فیلم سینمایی «خیابان بیست و چهارم» برنامه «هفت»، اظهار داشت: «مسعود فراستی» فاقد تحصیلات مرتبط با پزشکی و علوم روانی و رفتاری است و صلاحیت بحث و اظهار نظر علمی در مورد کاراکتر سایکوپات سادیستیک فیلم سینمایی «خیابان بیست و چهارم» را ندارد.
ایشان چگونه به خود اجازه می‌دهند که در مورد تابلوی بالینی یک بیماری روانی در قالب نقد فیلم اظهارنظر کنند؟وی در ادامه افزود: تمام اظهارات «فراستی» در برنامه «هفت» درباره مسائل روانشناختی و طبی فیلم «خیابان بیست و چهارم» فاقد اعتبار علمی است. از بیانات ایشان مشخص شد که اصلا معنی اصطلاح «اسکیزوفرنی» را نمی‌دانند! برنامه «هفت» و شخص آقای مهندس ضرغامی باید به روال فعلی نقد انحصاری توسط «مسعود فراستی» خاتمه دهند.
این منتقد در ادامه به فارس، گفت: چه اصراری هست که فقط یک نفر منتقد در تنها برنامه سینمایی تلویزیون حضور داشته باشد؟ اگر به عنوان «رسانه ملی» اعتقاد داریم باید در عمل هم به کلمه «ملی» اعتقاد داشته باشیم. مفهوم «ملی» این نیست که نقد یک مملکت فقط به یک نفر محدود باشد و هر چه دلش می خواهد جلوی دوربین بگوید.
خرازی‌ها در ادامه بیان داشت: اگر «هفت» همین روال را تعقیب کند دیگر به تلویزیون نباید گفت «رسانه ملی» بلکه باید گفت: «رسانه خصوصی»!؟ آقای جیرانی هر وقت شبکه تلویزیونی کابلی در ایران راه افتاد، می‌توانند تمام زمان بخش نقد فیلم را با جناب «مسعود فراستی» پر کنند.وی در ادامه افزود: برنامه «هفت» در حال جا انداختن این نکته است که «مسعود فراستی» تنها فیلتر و رفرنس (مرجع) معتبر نقد فیلم در ایران است در حالی که ما منتقدان تحصیل کرده‌تر که بسیار مؤدب‌تر و فرهیخته تر از جناب «مسعود فراستی» هستند هم داریم که جای‌شان در برنامه «هفت» واقعا خالی است؛ منتقدانی که حداقل می‌فهمند که هنگام حضور در یک استودیوی تلویزیونی باید گوشی تلفن همراه‌شان را به احترام بینندگان خاموش کنند.
وی ادامه داد: مهندس ضرغامی کی می‌خواهند به این منوپولی آقای فراستی خاتمه دهند؟! مسعود فراستی بسیار هتاکانه و با ادبیات لمپنی و خارج از نزاکت فیلم‌ها را نقد می‌کند. اگر معتقدیم که صدا و سیما یک دانشگاه است پس چرا خروجی این دانشگاه نقدهای سادیستیک(دگرآزارانه) آقای فراستی است؟ هر منتقدی که به منظور تحلیل یک فیلم به برنامه های صدا و سیما دعوت می شود موظف است که کل آن فیلم را از ابتدا تا انتها ببیند در صورتی که جناب فراستی وانمود می کنند که فقط با مشاهده یکی دو سکانس از فیلم قادرند تا کل آن فیلم را آنالیز کنند کمااینکه در نقد فیلم «خیابان بیست و چهارم» ایشان خود به صراحت گفتند که ابتدای فیلم را ندیده‌اند و دیدیم که همین ندیدن سبب قضاوت غلط شد.
این میان مردم چه گناهی کرده‌اند که باید اطلاعات سینمایی روز را از اینگونه برنامه‌های الکن و ناقص بگیرند؟! و چون هیچ‌برنامه دیگری در زمینه سینما روی آنتن نمی‌رود و هیچ منتقد دیگری جز آقای فراستی را نمی‌بینند، از دیدن این برنامه و این منتقد ذوق‌زده شوند... صدا و سیما جای منتقدان نارسیسیستیک(خودشیفته) و هیستریک(خودنمایشگر) نیست.
«شهرام خرازی‌ها» در پایان خاطرنشان کرد: تحلیل‌های برنامه «هفت» ، «نقد فیلم» نیست، «تخریب فیلم» است.این که فراستی بنشیند مقابل فیلمسازان مختلف، «هل من مبارز» بطلبد و بگوید «نرود میخ آهنین در سنگ». این نوع برخورد با نقد، حتی اگر ناشی از دیدگاه درستی باشد، اسمش نقد و تحلیل فیلم نیست بلکه تخریب سینما و سینماگران این مملکت است.
فضای نقد فیلم در برنامه «هفت» فضای دگرآزارانه و متشنجی است و امیدوارم که این تشنج به مطبوعات و سایت ها تسری نیابد.وی در پاسخ به منتقد برنامه «هفت» گفت: مسعود جان یک بار دیگر بنشین تمام اپیزودهای جنگ نوروزی «خنده بازار» را ببین!
---------------------------------------------------------------------------
محسن : چقدر عصبانی و چه جالب که گفته های خودشان را میشود به نقدشان وارد کرد . ایشان هم استاد را نقد نمیکنند بلکه تخریب میکنن البته استاد با تخریب های اینچنینی از پا نمی ایستند . نارسیستیک و هیستریک و صهیونیسم !!! و امثالهم و تمامی ایسم های موجود را در نقدشان میتوان به خودشان وارد کرد ! . واقعا خسته نباشید دکتر . دکتز شما برو شیش و هشتت و گوش کن !!!!!!! 

نقدی به استاد در رابطه با برنامه نقد فیلم ورود آقایان ممنوع در هفت

مطلبی در خبرگزاری برنا منتشر شده است به عنوان "وقتی منتقد حرفی برای گفتن ندارد . فراستی مغلوب ورود آقایان ممنوع"

-------------------------------------------------------------

از زمانی که برنامه سینمایی«هفت» به تهیه‌کنندگی فریدون جیرانی آغاز و بخش نقد فیلم‌های روی پرده این برنامه به مسعود فراستی سپرده شده، شاهد بوجود آمدن حواشی فراوانی بودیم که اغلب به دلیل نقدهای تند این منتقد بود.

در طول پخش این برنامه بسیار کم بودند فیلم هایی که مورد توجه منتقد برنامه «هفت» قرارگرفتند و این امر تا جایی ادامه پیدا کرد که در گزارش‌های مردمی این برنامه نیز مخاطبان سینما به آن اشاره می‌کردند.

مسعود فراستی در زمان برگزاری بیست‌و‌نهمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر پس از اکران «جرم» آخرین اثر مسعود کیمیایی با الفاظی زشت که در شان رسانه و هنر نبود، «جرم» و نگاه کیمیایی را توصیف کرد و با هجمه‌ای رسانه‌ای مواجه شد. بسیاری از کارگردانان دیگر نیز که در مقابل فراستی در برنامه «هفت» نشستند با جملاتی مثل "آقای فراستی شما اصلا فیلم را دیده اید؟ و یا حتما تا پایان ندیده‌اید" که با لحنی کنایه آمیز مطرح می‌شد وی را متهم به ندیدن فیلم‌ها می‌‍کردند.

در برنامه هفته گذشته «هفت» که به نقد فیلم سینمایی «سیزده59» اختصاص داشت مسعود فراستی به انتقاد شدیدی از این فیلم به لحاظ ساختاری محتوایی پرداخت، بازی پرویز پرستویی و دریا آشوری را بسیار بد و کلیشه‌ای دانست و سامان سالور کارگردان نیز نتوانست از اثر خود دفاع قابل قبولی ارائه دهد.

اما اتفاق جالب توجه در این برنامه سینمایی که هم اکنون مخاطبان بسیاری را جذب کرده است شب گذشته رخ داد. این برنامه به نقد فیلم سینمایی «ورود آقایان ممنوع» به کارگردانی رامبد جوان و تهیه کنندگی علی سرتیپی اختصاص داشت و گویا فراستی که همیشه مجالی برای دفاع به سازندگان آثار نمی‌دهد و هیج توضیحی را مقابل نقدهای خود نمی‌پذیرد، این بار مغلوب «ورود آقایان ممنوع» شده بود و حرفی برای گفتن نداشت.

سازندگان این اثر که به واسطه فروش خوب فبلم و حمایت مردم با اعتماد به نفسی عالی در برنامه «هفت» حاضر شده و آماده پاسخ گویی به هر نقدی از سوی منتقد «هفت» بودند به جای نقد با تعریف و تمجید مواجه شدند، اتفاقی که کمی سبب تعجب مخاطبان شد.

حال گذشته از نقاط قوت فیلم پر فروش«ورود آقایان ممنوع» که منکر آن نمی‌شویم و معنقدیم اتفاقی نو در ژانر طنز است و نظر اکثر مخاطبان خود را جلب کرده با توجه به ذهنیتی که از مسعود فراستی و نوع برخورد وی با آثار روی پرده و سازندگان آثار داریم این سوال برای ما مطرح می‌شود که آیا ویژگی‌های مثبت این فیلم به اندازه‌ای بوده که منتقد قادر به نقد آن نبود و یا فراستی در شرایطی که فیلم با فروش میلیاری مواجه شده و نظر اکثریت را جلب کرده نخواست این اثر را نقد کند!!!؟

-------------------------------------------------------------

محسن : نیاز به فلسفه بافی و سفسطه نیست . اخراجیهای ۳ هم پرفروش بوده ولی استاد نقد تندی داشت . جدایی نادر از سیمین پرفروش شد ولی استاد ... . منتقدی از یک فیلم راضیست و خوشش آمده آیا باید از فیلمی که خوشش آمده بد بگوید ؟

نگاه سعید اشتری به نقدهای استاد و برنامه هفت

مطلبی نوشته شده توسط سعید اشتری در سایت آوینی فیلم با این عنوان "اخلاق گفتگو و نقد حلقه گمشده این روزها"

------------------------------------------------------------


1. برنامه هفت، با همه تنگناها و با همه كاستي هايش، تلنگر و مقدمه اي ست براي حلول شادابي، نقادي، ايجاد گفتمان و بهتر شدن سينماي ايران در اين روزها.
آنچه بيش از پيش مهم و كليدي به نظر مي رسد، اهميت چگونگي ورود اين شادابي و تازگي در فضاي گفتماني سينماي ايران است كه البته گفتگو از بهترين شيوه هاست مشروط بر آن كه، اخلاق گفتگو به درستي رعايت شود.


2. جملات فوق، و دست چين كردن جملاتي ديگري در اين وادي، به ما كمك مي كنند كه بهتر و عميق تر اين نكته را دريابيم، كه در مواقع بحراني، چقدر متانت، صبر، بردباري و دوري از هيجان و عصبيت، راهگشا و موفقيت آميز خواهد بود، همچنان كه فرموده اند:

"في تقلب الاحوالف علم جواهر الرجال"
در دگرگوني احوال است كه جوهر (و حقيقت وجودي) افراد آشكار مي شود.


3. از لوازم، امر اصلاح و هر اقدام مصلحانه، اين است كه، حتما، اين قبيل امور، خود توسط مصلحان و با روش ها و شيوه هاي مصلحانه صورت پذيرد. به قولي، نمي شود با دستمال كثيف، و لو به قصد خير و نيك، سطح بلور زندگي را پاك كرد و زوائدش را زدود.

4. نقد به معناي سنجش يك ديدگاه براساس ترازوي منطقي و تعيين اعتبار، صحت و دقت آن بر مبناي ملاك هاي عيني و همگاني است. نقادي و انتقاد كردن به معناي عيب گرفتن نيست. معناي انتقاد، يك شي را در محك قرار دادن و به وسيله محك زدن به آن، سالم و ناسالم را تشخيص دادن است. منتقد هرگز با سوي گيري منفي صرفا به يافتن مواضع خطا و رخنه نمي پردازد، بلكه او بي طرفانه در مقام جدا كردن صادق از كاذب و سخن موجه از بيهوده بر مي آيد. به همين دليل محققان هوشمند اولين منتقدان آراي خود هستند. هدف نقد تخطئه صاحب نظريه نيست، بلكه مقصود از آن سنجش آراست و احكام و ارزش داوري مربوط به صاحب نظريه به سخن وي قابل سرايت نيست. پرهيز از نقد سخنگو به جاي نقد سخن و احتراز از مغالطه انگيزه و انگيخته از شرايط نخستين نقد بي طرفانه است. رشد علم و توسعه جامعه، سخت محتاج نقد بي طرفانه آثار، مقاله ها و آراء است. به وسيله نقد روشمند، سخنان بيهوده، كتاب سازي، شخصيت پنداري از رواج مي افتند و به جاي آن انديشه متقن رونق مي گيرد.

5. هيچ آفتي به اندازه نقد گريزي و نقد ستيزي، فرهنگ جامعه را تهديد نمي كند.

6. يكي از مهمترين عوامل نقد بي طرفانه، توجه به اصل تقدم فهم بر نقد است. ابتدا سعي كنيم سخني را كه در مقام نقد آنيم، به دقت بشناسيم.

7. نقد شتاب زده و بدون فهم دقيق به تخطئه پرداختن غير اخلاقي مي انجامد.

8. نقد كردن و نيز نقد پذيري، دو توانايي است كه علاوه بر دانش و مهارت بر هوش هيجاني - EQ - محقق نيز استوار است. به همين دليل ژيلسون معتقد است كه عظمت حقيقي يك فيلسوف، همواره متناسب است با امانتي كه در مسائل عقلي به كار مي برد. وي در موضع ديگري مي گويد: اساس همه مشكلات فلسفي ما يك مشكل اخلاقي است و آن اينكه مردم سخت مشتاق يافتن حقيقت اند اما از پذيرفتن آن به شدت سر باز مي زنند.

دانلود صوتی جدال استاد با ده نمکی

دانلود فایل صوتی برنامه هفت و جدال مسعود ده نمکی با استاد

شریعتی هم اگر به مردم توهین کرده خیلی بیخود کرده است !

http://www.4shared.com/audio/rrQCIQ6E/7-cinemafacom.html

مسعود فراستی از زبان مسعود فراستی

مسعود فراستي از زبان مسعود فراستي:

- قطعا هر نقدي كه مي كنم سليقه شخصي ام است و سليقه هم جزئي از نقد است

- در فيلم جرم كه حرف من در موردش جنجال بي مورد درست كرد، بدترين الفاظ و فحش كوچه بازاري به كار گرفته شده و هيچ كس هم صدايش در نيامد

- فيلم هاي ايراني در حد و اندازه اي نيستند كه با يك بار ديدن نتوانيم همه آن چيزي كه قرار است در نقد باشد را بگوييم

- قطعا من با فيلم بد مخالفت مي كنم و به هيچ عنوان شوخي هم ندارم. فيلم بد از قبل خودش را تخريب كرده و من وظيفه دارم اين تخريب را كامل كنم

- وقتي فيلمي بد ساخته شده و توهين به شعور و سليقه و زيبايي شناسي مخاطب است چرا من بايد به آن لبخند بزنم؟ بايد به شدت فيلم هاي مستهجن تخريب شوند تا شايد كمتر شاهد ساخته شدن اين گونه فيلم ها در سينما باشيم

- افرادي كه روي بعضي حرف هاي من برچسب بي ادبي مي زنند خودشان بدترين بي ادبي ها را در كارهايشان به كار مي برند

- هنوز ما به سينمايي نرسيديم كه بتوان از آثار به صاحبان اثر برسيم

- بارها شده كه سه دقيقه از يك فيلم را ديده ام و از سينما بيرون آمده ام و بعد هم گفته ام كه فيلم بدي - من بدترين فيلم هايي كه يك منتقد مي تواند در زندگي اش ببيند را به خاطر برنامه هفت تا آخر ديده ام

- آرام آرام سطح شعور مخاطبان ما در حال افزايش است و در اين حالت مطمئنا ديگر كسي نمي تواند هر آشغالي را به خورد مردم بدهد

- كساني كه يك فيلم به اصطلاح كمدي را در 19 روز جمع مي كنند و كنار شانه هاي تخم مرغ به مردم مي دهند بايد سطح خود را بالا ببرند وگرنه به زودي به بن بست بسيار بدي مي خورند. اين بن بست به نفع سينماي ايران است.

- نقدهايم در مورد مخملباف، كيارستمي، كيميايي، هامون و حتي فيلم مادر علي حاتمي در آن سال ها را بخوانيد، آن نقدها خيلي تندند. لحن من هم جزيي از شخصيت من است.

- هيچ وقت دوست نداشتم ژستي را بگيرم كه مال خودم نيست يا حرفي را بزنم كه به آن اعتقاد ندارم. اداي كسي را درنمي آورم و تمام آن چيزي كه شما در صفحه تلويزيون مي بينيد حس واقعي و در لحظه من است.

- من تا اين لحظه از هيچ كدام از نقدهايم پشيمان نيستم و معتقدم حتي به كار بردن تندترين كلمات و جملات كه قبلا هم به آن ها اشاره كرده ام هيچ اشتباهي نكرده ام كه الان بخواهم از آن پشيمان باشم

- به خودم اعتماد دارم. از سواد لازم براي كاري كه انجام مي دهم برخوردارم. بيشتر از خيلي ها نسبت به سينماي كشورم دلسوزم و از همه مهم تر قدرت و جسارت بيان نقدهايم را دارم و پاي آن ها مي ايستم

- به نظرم اخراجي ها 3 فيلم خوبي نيست. ده نمكي قبل از اين فيلم دو فيلم قابل تحمل دارد ولي اين فيلم اصلا در حد و اندازه هاي اخراجي ها 1و 2 نبود. اين دقيقا همان نظري است كه در مورد مجيد مجيدي دارم

- من در سينماي ايران هميشه به فيلم كار دارم نه به صاحب فيلم

یادداشت مثبت به نگاه استاد

در سایت آوینی فیلم مطلبی از مازیار وکیلی نوشته شده بود با این عنوان "چرا مسعود فراستی را دوست دارم" .

------------------------------------------------

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

1-  تصویری آرمانی ای که تا ابد از سینما توی ذهنم هست، تصویر یک وسترنر تنهاست که در دشتی بی آب و علف تنها گیر افتاده و دارد از تشنگی می میرد. اما به چشم هایش که نگاه می کنی خیالت راحت می شود که یک راه حلی گیر می آورد و از آن شرایط خلاص می شود. این که چقدر شرایطش سخت است یا امکان رهایی غیر ممکن است، مسئله بعدی است. مسئله اصلی همان چشم هاست. چشم هایی که اطمینان در آن موج می زند و تازه، اطمینان موجود در آن قلابی نیست واقعی است. به نظرم کل فیلم نیمروز روی چشم های گری کوپر می چرخد. کلانتر تنهاست. هیچکس حاظر نیست کمکش کند، اما او می رود و یک تنه اشرار را کله پا می کند. تنها چیزی که مطمئنمان می کند چشم های مضطرب ولی مطمئن گری کوپر است. همان چشم هاست که ارزش فیلم را به شدت بالا می برد و آن را به یک شاهکار سینمایی بدل می کند.این که فیلم جعلی نیست.بیش از همه مدیون همان چشم های گری کوپر است. چشم هایی که دروغ نمی گوید.

2- از یک دسته آدم هم خیلی بدم می آید. آدم های زالو صفت. آدم هایی که زور می زنند خودشان را به گنده ترها بچسبانند و اسم و رسمی پیدا کنند. آدم هایی که اصلاً وجودشان، فردیتشان و هویتشان وابسته به دیگران است. خودشان همانقدر پوک و مزخرف و به درد نخورند. اگر آدم گنده ای نباشد که این ها ازش تعریف کنند خودشان به شخص چیزی برای ارائه ندارند. فقط هم بلدند جریان درست کنند و حرف های فاضل مابانه بزنند. ته حرف هایشان را هم نگاه کنی می بینی که چقدر تهی و پوک و خارج از خط است!

3- دو بند بالا در واقع مدخلی بود برای ورود به بحث اصلی. می خواهم بگویم چرا مسعود فراستی را دوست دارم؟ راستش احساس من نسبت به فراستی حکایت همان وسترنر تنهاست. آدمی که فقط و فقط بر مبنای اتکای به خودش روی صندلی نقد فیلم می نشیند و طرف مقابل را نقد می کند. فراستی، راستش شاقول یکجور تحمل پذیری هم هست. نگاه کنید به برخورد کارگردان های ما که اکثراً مشتشان در مقابل فراستی خالی است و فقط مشغول توجیه هستند. راستش من هم این سوال برایم لاینحل است که بالاخره استاد چه فیلمی را دوست دارد؟ اما این مسئله فعلاً دغدغه این نوشته نیست. این نوشته قرار است ستایشی باشد از جسارت آقای فراستی!

4- هفت را هیچ دوست ندارم. برنامه شلخته و پا در هوا و محافظه کاری که تکلیفش با خودش هم معلوم نیست. بخش های بی ربط زیاد دارد. هفت را فقط به عشق مسعود فراستی می بینم. یک هفته با عشق منتظر اینم که ببینم این بار چه از آستین جادوئیش بیرون می آورد. همین دیشب نشان داد چقدر چنته طرف مقابلش خالی است. بیشتر از همه چیز مجذوب آن نگاه های معنی دار از پشت عینکش شدم.یکجور یلگی و رهایی و اطمینان وجد آور در نگاهش بود. در مقام گفت و گو هم ثابت کرد از خیلی ها با سواد تر است. طرف مقابل هی داد می زند و او معنی دار می خندید. نمی دانم چقدر با این حرفم موافقید، به نظر من آرامش چهره و نگاه آدم ها به این خاطر است که به حرفشان با تمام وجود اعتقاد دارند و معتقدم آرامش فراستی هم به همین خاطر است. او به حرفی که می زند اعتقاد دارد. همین!

5- اما نکته بعدی این که فراستی نمی ترسد. حرفش را می زند. این نترسی بیش از هر چیز فکر می کنم به پاک بودن او بر می گردد. در یک کلام زالو صفت نیست. شاید بزرگترین منتقد نباشد. اما با چسبیدن به این و آن خودش را گنده نمی کند. تمجید الکی نمی کند. (هر چند در انتقاد هم خیلی وقت ها زیاده روی می کند) اما نقطه تمایزش با سیل پاچه خاران مقرب درگاه همین است.بدون وحشت و بدون زد و بند حرفش را می زند.بدون این که بخواهد حرفش را در یک لفافه روشنفکر مابی و قلمبه گویی بپیچد!

6- مسعود فراستی فیلم را به صورت ارگانیک می بیند. همانطور که یک آدم اگر دست نداشته باشد ناقص است. فیلم هم یک همچین چیزی است. اما فراستی فیلم را کاملاً ارگانیک می بیند. یعنی به نظر او (البته من این طور فکر می کنم) آدم یک دست اساساً آدم نیست. و فیلمی هم که یک نقطه اش بلنگد کلاً فیلم نیست. این دید به نظرم خیلی بی رحمانه است.اماوجود دارد و به حیاطش ادامه می دهد. پس حتی اگر با این نوع نگاه هم مخالف باشم، به آن احترام می گذارم.

7- فراستی یک فرصت و امکان است. فراستی آینه ایست که مای واقعی را به ما نشان می دهد. در واقع به ما نشان می دهد برخی از این اهل هنر و فرهنگ ما، زیاد هم مودب و شسته رفته نیستند. خیلی هم روشنفکر نیستند.راستش فکر می کنم فراستی از تمام این دوستان اهل پز روشنفکر تر است و ذهن دموکراتیک تری دارد

8- این نوشته را می خواهم دیگر دوستان منتقد هم بخوانند. خوشحال می شوم نظرات آن ها را هم بدانم.

9- راستش فکر می کنم، فراستی وقتی روی آن صندلی نقد فیلم می نشیند از تمام مردم دنیا تنها تر است!

10- ته مطلب را هم می خواهم با این داستان ببندم که بعد از آن برنامه جنجالی ویژه نامه جشنواره و حرف فراستی راجع به جرم، یک بازیگر مجنون و پریشان حالی زنگ زد و شروع کرد به داد و بیداد کردن و یقه جر دادن . پیش خودم گفتم: (فراستی چوب را برداشته و گربه دزده هم حساب کار خودش را کرده). همین طوری خواستم آدمی از بند دوم را بهتان معرفی کنم!

هما بذرافشان و نقدی به استاد

یادداشتی از هما بذرافشان در مورد بیست و هفتمین برنامه هفت و حواشی آن

-------------------------------------------------

اظهارنظر مسعود فراستي درباره «پايان‌نامه» و «جدايي نادر از سيمين» در برنامه "هفت":
«جدايي نادر از سيمين» فيلمي ضعيف با تكنيك و فرم مبتذل و بي‌كاركرد است كه حرفي جز ترويج دروغ‌گويي در جامعه ندارد .

در برنامه هفت بيست و هفتم خرداد نوبت فيلم پايان‌نامه و عواملش بود كه مقابل صندلي نقد منتقد ثابت برنامه بنشيند! آن شب اما مثل هر برنامه نبود و مسعود فراستي خيلي رو به راه نبود يا شايد حضور ذهن نداشت يا ... . اولين سوال را فريدون جيراني از حامد كلاهداري پرسيد كه ژانر پايان‌نامه چه بود؟ كلاهداري گونه فيلم را اكشن ماجرايي با مايه‌هاي درام سياسي (!) دانست اما روح الله شمقدري با اعتماد به نفس كامل گونه فيلم را سياسي خواند. در تمام اين مدت هنوز فراستي با آرامش تمام نشسته بود و نظر خاصي نداشت. حسن حسيني روي خط برنامه آمد و گونه يا ژانر را تعريف كرد و به اين ترتيب معلوم شد كه اصلاً چيزي به نام ژانر سياسي در مباحث مطالعات سينمايي وجود ندارد و فراستي با تاييد صحبت‌هاي حسن حسيني رسالتش را به خاطر آورد. روح‌الله شمقدري اما هنوز روي حرفش پافشاري مي‌كرد كه ژانر فيلم سياسي است و به نظر او ژانر سياسي وجود دارد و تعاريف تئوريك صرفاً محصول است و در ترجمه هر لغتي را مي‌توان استخراج كرد؛ اين‌جا بود كه فراستي در مقابل اين حرف از ترجمه دفاع كرد و گفت اشكالي ندارد.

اين جلسه به هر جلسه‌اي شباهت داشت غير از نقد فيلم و فريدون جيراني كه خوب متوجه شرايط شده بود، به ناچار دست به كار شد. جيراني معتقد بود كه يكي از مشكلات اساسي فيلم عدم شخصيت‌پردازي صحيح بود؛ اين كه شخصيت‌ها به خوبي معرفي نشده و و بيننده تكليفش با شخصيت خوب و بد قصه مشخص نيست و غير از نشانه‌هاي كوچك فرامتني – مثل ين كه بد من داستان از لندن آمده - نشانه و تعريف ديگري از شخصيت‌پردازي وجود ندارد، البته غير از خاراندن دست توسط يكي از شخصيت‌ها كه البته بين كارگردان و تهيه‌كننده فيلم بر سر هويت اين شخصيت اختلاف وجود داشت! جيراني به زباني ساده گفت كه معلوم نيست كي به كي است و چرا اين‌ها همديگر را مي‌كشند و كي به كي هست؟ و در ضمن اين تصوير پپر خشونت و قتل‌هاي زياد (به تعبير آن‌ها بكش بكش) در خيابان‌هاي تهران غير قابل باور و ضربه‌زننده به كشور هم هست...هرچند نه تهيه كننده و نه كارگردان هيچ كدام از اين موضوع‌ها را نپذيرفتند و كلاهداري يكي دوباري هم برافروخت و گفت به جاي نقد فيلم دارند به او توهين مي‌كنند.
فراستي در اواخر جلسه كه وقت زيادي نمانده بود، شروع به انتقاد كرد و سعي كرد اوج بگيرد و گفت به هيچ وجه نشاني از دغدغه سياسي در اين اشخاص ديده نمي شود. كلاهداري در جواب فراستي گفت كه در آن دوران نمونه‌هايي از اين شخصيت‌ها‌ ديده مي‌شد كه خيلي شناختي به اطرافشان نداشتند و تنها به حد درك خودشان موضوعات را مي فهميدند و لااقل اين چيزي بوده كه او ديده است. در طول بحث كلاهداري مدام تاكيد داشت كه او و برادرش كه فيلمنامه‌نويس فيلم است، نگاه و تحليل خاصي از سياست دارند و فيلم را شبيه اين تحليل ساخته و پرداخته است.

شمقدري در ادامه اين نشست گفت كه پايان‌نامه تمام توان آن‌ها در ساخت فيلم نبوده، چرا كه فيلم از سوي يك جريان فاشيستي و به تعبير عاميانه نامردانه زير فشار بوده كه فيلم به جريان و موضوعي نسبت داده شود كه به اندازه سر سوزن هم ربطي به قصه فيلم ندارد؛ اين كه بازيگران فيلم هنوز تحت فشارند و اين كه ده روز از يك فيلم بگذرد و تيزر نداشته باشد خيلي سخت است و در اين جريان فيلم ساختن كار بزرگي است. مسولان تلويزيون هم كه گويا دچار عذاب وجدان شده بودند، براي جبران اين كاستي در يك نوبت ميان برنامه «هفت»، دو بار تيزر پايان‌نامه را پخش كردند تا متهم به چيزي نشوند.

‌شمقدري اعلام كرد كه فيلم پايان‌نامه در راستاي حماسه نهم دي و همسو با نظام ولايي است و حامد كلاهداري هم خود را همسو و هم‌نگاه با شمقدري دانست و گفت اگر غير از اين بود، هرگز فيلم ساخته نمي شد و به اين ترتيب جلسه نقدي كه انتظار مي‌رفت پر هيجان‌تر و شفاف‌تر از اين باشد، به همين سادگي و در كمال آرامش به پايان رسيد و مسعود فراستي هم كه هميشه تكليف عالم و آدم را در نقدهايش يكسره مي كرد، جلسه نقد اين فيلم را با همين مختصر انتقادها خاتمه داد و عملكرد فراستي در برنامه اين احساس را در هر بيننده‌اي ايجاد مي‌كرد كه اي كاش آن شب من جاي فراستي فيلم را نقد مي‌كردم.‌

منتقد ثابت برنامه اما كارش همين‌جا تمام نشد و همه حال و انرژي و روحيه‌ نقد تند و تيزش را چند دقيقه بعد در صحبت از شاهكاري مثل «جدايي نادر از سيمين» ساخته اصغر فرهادي رو كرد؛ جايي‌كه با اعتماد به نفس كاملي در يك جمله اعلام كرد كه «جدايي نادر از سيمين» فيلمي ضعيف با تكنيك و فرم مبتذل و درنيامده و بي‌كاركرد است كه حرفي جز اشاعه و ترويج دروغ‌گويي در جامعه ندارد و حرفش اين است كه ايران جاي زندگي‌كردن نيست... وقتي جيراني از او خواست درباره بهترين فيلم اكران بهار نظر بدهد، گفت تنها فيلم خوب اين دوره «شرط اول» ساخته مسعود اطيابي بوده و جيراني جواب داد كه فيلم همين يك منتقد مدافع و طبعاً فقط يك راي مثبت دارد. فراستي هم در كمال تواضع جواب داد كه البته اين يك راي "خيلي" است! و بينندگاني كه تازگي‌ها فيلم خوب و بحث‌انگيز و اخلاق‌گراي فرهادي را ديده‌اند و شايد هم «شرط اول» را ديده باشند، نيمه‌شب داشتند با خودشان فكر مي‌كردند كه واقعاً با وجود چنين منتقداني اين‌جا جاي زندگي نيست!

---------------------------------------------------

محسن : جالبه . نقد خوبی به استاد بود ولی از یک قسمت این نقد متعجب شدم این که چون استاد فیلمی را بنا به دلایلی که خودش گفت دوست نداره متهم میشه به یک منتقد بد ؟!

امروز مطلبی توهین آمیز به استاد در یکی از وبلاگها را شاهد بودم که بر این آمدم تا آن مطلب را در اینجا هم بگذارم . نوشته شده در وبلاگ سی نما توسط ایمان آئینه دار

----------------------------------------------------------

 

هو القاضی""

 نقد برنامه هفت

{بی اخلاقی آشکار در رسانه ملی}

وقتی تلویزیون پس از سالها تصمیم گرفت به رقیب هنری خود بها دهد و صنعت سینما را مورد کند‌و‌کاو خویش قرار دهد، خیلی از مخاطبان سینما از این پیوند و دوستی بین دو مدیوم لذت بردند و پای این رسانه نشستند تا به وقایع و رویدادهای آشکارا و پنهان هنرهفتم بیش از پیش پی ببرند.

برنامه هفت با اجرای فریدون جیرانی حدود یکسال است که با هدف نقد و تحلیل سینمای ایران روی آنتن صدا‌سیما رفته است و هر هفته سعی می‌کند با حضور منتقد ثابت خود، مسعود فراستی فیلم های روی پرده را نقد و بررسی کند. اتفاقا این برنامه هفته به هفته بهتر شد و از فضای بسته و خشک خود خارج گردید. ولی نگاه ثابت و بعضا سطحی منتقد برنامه به شدت توی ذوق می‌زد و اجازه واکاوی عمیق و درونی فیلمها را نمی داد.

این در حالی است که تفاوت آشکاری بین فیلمهای روی پرده وجود داشت و مسلما نمی توان فیلمهایی نظیر افراطی ها و اخراجی ها را با نگاهی در حد واندازه درباره الی نقد کرد. هرچقدر هم اهالی سینما این تذکر را به شخص جیرانی می دادند گویا گوش شنوایی موجود نبود با شاید گوش شنوا کر شده بود. مهراد فرید ، کارگردان "آرامش در میان مردگان" این تذکر را خیلی بجا مطرح کرد ولی متاسفانه جیرانی که داد و فریاد های تو گوشی اش همیشه بیداد می‌کند، خیلی سهل انگارانه و با تمسخر آن را نادیده می گرفت. شوخی های بی موقع وی با فراستی، جدیت کار را زیرسوال می‌برد و باعث می‌شود منتقد هم به پیروی از او سکان برنامه را در دست بگیرد و فیلمسازان را بازیچه نگاه کوته و خالی از ادراک خود قرار دهد.

کار به جایی رسید که باعث شد در ایام جشنواره 29 م فیلم فجر ، نقدهای فراستی رنگ حسادت به خود بگیرد و بی شرمانه و تهی از شعور به تحلیل آثار مطرح این رویداد مهم فرهنگی کشور بپردازد. وی ابتدا برای دکتر علی رفیعی نسخه پیچید و با مورد هجمه قرار دادن اثر شاعرانه و لطیف این فیلمساز برخاسته از تئاتر"آقایوسف"، از او خواست در همان حوزه تئاتر بماند و وارد وادی سینما نشود.

چه کسی این حق را به او داده که برای کارگردان محترمی چون رفیعی تعیین تکلیف کند و بخواهد جلوی کارش را بگیرد. آن هم در مورد اثری که به لحاظ فیلمنامه و کارگردانی در سطحی قابل قبول قرار دارد و ذوق هنری خالقش و ظرافت های روایی در آن به وضوح مشهود است. استفاده مکرر منتقد از اصطلاح میزانسن تئاتری، هرگز نمیتواند عیب اثر تلقی گردد. ارادت دکتر رفیعی به مدیوم تئاتر بر همگان آشکار ست و او مختارست که این سلوک و عشق را به هراندازه که تشخیص می دهد وارد عرصه سینما کند بدون آنکه از المانهای سینمایی غافل بماند.

نوبت به فیلم تحسین شده جشنواره 29، " جرم" ساخته استاد کیمیایی رسید ؛ فیلمی که قضاوت روی آن پس از یکبار دیدن، کاری عبث و

 بی معنا جلوه می‌نماید. فیلمی که با تمرکز فیلمساز روی مولفه های موردعلاقه همیشگی اش و استفاده از دیالوگ های بجا و پرمغز، اثری پر از لایه های باطنی از کار درآمده است که در ساختار و فرم بصری بعضا به سینمای هالیوود پهلو می‌زند. جرم بر خلاف قیصر بر آگاهی و بصیرت منطبق است و کانون خانواده در آن شکل عینی مییابد. رضا سرچشمه با پس زدن جهل و نفرت خویش، به شعور و آگاهی و عشق نائل میگردد.

اما منتقد برنامه هفت با پیش زمینه ای که از سینمای کیمیایی دارد و بدون اینکه به نقاط قوت جرم ذره ای بیاندیشد، با بی ادبی و کوردلی محض واژه ای را به پیرکارگردان صاحب اندیشه نسبت می دهد که نه تنها در هنر که در هیچ محفل ادبی جایگاهی ندارد و صرفا زائیده ی ذهن خام عده ای بیگانه با سینما و هنر است به راستی که؛ عشق و شعور و اعتقاد، کالای بازار کساد این روزهاست. به راستی که سواد، ادب نمی آورد و این معرفت و شعور ست که جایگاه انسانی را ارتقا می‌بخشد .

اما همه ی این بحث ها به کنار برسیم به شاهکار سینما " جدایی نادر از سیمین" اثر جاودانه و بی نقص اصغر فرهادی نازنین؛

فیلمی اخلاقگرا  ودرخور ستایش که واکنش های اخلاقی آدم ها را در موقعیت های بغرنج اجتماعی – خانوادگی مورد قضاوت قرار می‌دهد و شکاف های موجود بین طبقات مختلف اجتماعی را با حفظ ستودنی مرز بین سنت و مدرنیته به چالش می کشد و این همان رسالت هنر است.

وفتی مسعود فراستی ارزش هنر را نشناسد باید در مقابل آن بابستد و بر کوس مخالفت بکوبد. این مخالفت به معنای متفاوت بودن نیست بلکه خاصنمایی و خودنمایی است. یکی از اصلی ترین آفت های مطالعه ی بدون خرد، عٌجب و غروراست. وقتی وی ظالمانه و خوارج وار ، "جدایی نادر از سیمین" را مبتذل و بیکارکرد میخواند و پیام آن را ترویج دروغ در جامعه میداند، کاملا به موضع جاهلانه و عقیم این منتقد میتوان پی برد و این خود رسوایی است. در مقابل اثری اخلاقی، شریف و انسانی اینگونه ایستادن ، شخص منتقد را تحقیر میکند و ازچشم مخاطب بیدار خواهد انداخت و دیگر کلام و نقدش کارایی نخواهد داشت.

این منتقدنما، تکریم و احترام در مقابل کارگردانان بزرگ و برجسته را کوچک شمردن تلقی میکند. زمانی که انسان حقیر باشد ، هرگز بزرگی را نخواهد دید زیرا حجاب های نگاهش پاره نشدنی است. چنین انسانی قطعا در مقابل خدا هم خواهد ایستاد و اتفاقا به تئوری های بافته ذهن غیرمنعطف و منجمد خودش بسنده میکند. آثاری معناگرا و انسانی چون جدایی نادر ازسیمین ، درباره الی ، طلاومس و یک حبه قند و حتی سنتوری  بر اساس موازین الهی ساخته شده است. برچسب زدن بر چنین آثاری عین نفاق و نیرنگ است.

صداسیما بدش نمیآید با توسل به نگاه و تحلیل منتقد نشانده ی خود در برنامه هفت، فیلمسازان برجسته و صاحب تفکر سینمای این مملکت را مثل خیل کثیری از فیلمسازان بزرگمان چون بهرام بیضایی، ناصر تقوایی، بهمن فرمان آرا، عباس کیارستمی و .... از این جریان فرهنگی-هنری دور کند و چراغ این سینما را خاموش گرداند. اگر این چند کارگردان هم کار نکنند که دیگر سینمایی باقی نمی ماند و فقط باید آثار سخیف را تحمل کرد.

برنامه هفت در حال حاضر، ظاهرا به فکر ارتقای این سینماست اما در واقع در هیبتی منافق گونه در صدد ریشه زدن سینمای این دیار برآمده است. چرا که مجری ، ساکت و آرام نشسته تا جریان فاسد حاکم بر برنامه، به سمت تخریب چهره های بزرگ رود. این درحالی ست که نگاه یکسویه از روی جهل به هنر ، فرهنگ جامعه را به سمت قهقهرا میبرد و عملا راه پیشرفت را بر آیندگان میبندد.

صد البته که عزیزانی همچون فرهادی، میرکریمی، کیمیایی و .... نباید در برنامه هفت حاضر شوند. تقابل ایشان با فراستی تقابل خرد و جهل است.

وقتی فیلمی در حد کمال ساخته می شود و خرد و کوچک ، پیر و جوان، مخاطب خاص و عام، مخاطب داخل و خارج و  بزرگان سینما لب به ستایش و تحسین آن می گشایند، حرف یک منتقد بی مایه و جاهل به چه کار می آید؟

در این ، مجری منتقد-کارگردان از خود اختیار عمل ندارد و حتی قادر نیست از همکاران خود در جهت حقیقت دفاع کند. جیرانی فقط در مواقعی که مهمانان به ادبیات منتقد ایراد میگیرند، ازخود بیخود میشود و توی حرف منطقی آنها میآید تا عیب های برنامه در پرده باقی بماند.

باید گریست به حال این همه جهل و نادانی که این رسانه ملی را فراگرفته است و این یقینا با اهداف متعالی و خداپسندانه ی صداسیما منافات دارد. آنقدر فضای این رسانه ناامن و تعصبی شده که هر نااهلی جرات میکند درمورد آثار برجسته و متعالی اظهار نظر کند و از رای باطل خود پایین نیاید.

چطور مخاطب بپذیرد که شخصی چون فراستی همدوره شهید آوینی بوده و با او مجله می نوشته است؟! هر توهین و نسبت باطل دادن به اشخاص حقیقی و آثارشان تاوان دارد و شخص باید جوابگو باشد. ذکر این نکته ضروری ست که نکوهش هر اثر و هر انسان بزرگی، راه سعادت را بر آدمی خواهد بست و این ظلمی جبران ناپذیر محسوب میگردد.

 بی اخلاقی های "هفت" روز به روز به اوج خود میرسد و این برای صداسیما وجهه ی خوشی نخواهد داشت و هر لحظه موجب ریزش مخاطبان آگاه و بیدار آن خواهد شد و بیشک بر پیکره ی فرهنگ جامعه آسیب وارد خواهد نمود.

آنکس که نداند و نداند که نداند *** در جهل مرکب ابدالدهر بماند

نگارنده : ایمان آئینه دار

90/3/29

شبه بیانیه وبلاگ سینما ایران در مورد استاد و برنامه هفت

در وبلاگ سینما ایران بیانیه مانندی ! نوشته شده که به طوری استاد و برنامه هفت را نقد کرده اند (به قول خودشان) من اینجا میگذارم .

------------------------------------------------------------

برگزاری سینما ایران / ۳۰ خرداد ۱۳۹۰

برنامه هفت رویه ای را در پیش گرفته است که در ادوار گذشته سیمای ایران ، برنامه هایی مانند شب شیشه ای گذرانده بودند. در آن برنامه رشید پور به جای جیرانی نشسته بود و با حملات تند خود به مهمان دعوت شده ، شرایط ضایع شدن او را فراهم می ساخت.اما فریدون جیرانی این کار را نمی کند، لیکن مسعود فراستی این کار را از او به وام گرفته و هیچ نقد مثبتی نسبت به فیلم های روی پرده ندارد. در برنامه شب 27 خرداد ، حامد کلاهداری سوال خیلی زیبایی از فراستی پرسید  که آقای فراستی ! شما کدام پلان از پایان نامه را تصدیق می کنید؟ که فراستی گفت الان چیزی یادم نمیاید و باید فکر کنم!

من در طی گشت و  مرور صفحات اینترنت و مصاحبه با چند تنی ، چند انتقاد مشترک در بین همه آنها یافتم که عمده آن به مسعود فراستی بر می گشت . فراستی به عنوان یک منتقد حق دخول در لایه های تهیه و پیش تولید یک فیلم را نداردبلکه فقط می تواند نظرات خود را درباره مشاهدات خود از یک فیلم بیان کند و واژه های مورد استفاده این فرد در برنامه های هفت ، به قول خودش ( مبتذل ) است ، او چند واژه بسیار بد مانند استمناء ، مبتذل  و .... را به فیلم هایی نظیر جرم و جدایی نادر از سیمین نسبت داده است و به قول خودش این کلمات معانی مختلفی می دهد. من ادعای تسلط بر لغات فارسی  را ندارم اما  این را می دانم که حداقل واژه استمناء که در باب فیلم مسعود کیمیایی ( در ویژه برنامه جشنواره فجر )  به کار برده شد ، معنای واحدی می دهد و فراستی تنها قصد تخریب و تضعیف طرف مقابل را دارد. در جریان برگزاری بیست ونهمین جشنواره بین المللی فیلم فجر ، همین امثال فراستی ها ، سکانس های حیاتی بسیاری از فیلم های شرکت کننده مانند پایان نامه را به دلیل اختلافات فردی از نوار آنها محذوف و فیلم ها را ابتر و ناقص وارد چرخه جشنواره کردند. جبهه دوم ما علیه فراستی و البته دست اند رکاران برنامه هفت این است که آیا به غیر فراستی ، در این میهن پهناور که همه ادیب اند و منتقدان اتحادیه ای را به خود اختصاص دادند، کسی پیدا نمی شود که به این برنامه آمده و فیلم ها را نقد کند؟ جبهه سوم ما این است که اصلاً ذات این پدیده که فیلم در حال اکران نقد شود ، به ضرر فیلم ساز ختم می شود . من تمامی فیلم های روی پرده بهار و تا الان تابستان را دیده ام . وقتی جرم مسعود کیمیایی که به عنوان بهترین فیلم جشنواره بیست و نهم انتخاب شده ، این چنان مورد کوبش قرار می گیرد ، باید هم از لیست اکران برخی سینماها خارج شود . طبق اطلاعات من ، سینما فردیس ، ساویز ، وحدت و صحرا ، این فیلم را از چرخه اکران خودشان طرد کرده اند. یا فیلم سینمایی هفت دقیقه تا پاییز علیرضا امینی که  در برنامه سال گذشته هفت مورد نقد قرار گرفت، چه معصیتی داشت که این چنین علیه آن توسط فراستی موضع گرفته شود که افت چند ده  میلیونی میانگین اکران را متحمل شود ؟ این پدیده باید زمانی رخ می داد که فیلم مورد نظر ، مدت مجوز اکران آن تمام و در شبکه خانگی توزیع می شد تا همگان بتوانند صحت گفته های مهمانان برنامه را محک بزنند. جبهه چهارم ما این است که مجری برنامه که آقای جیرانی باشد ، موظف و مسئول کنترل فضای داخلی برنامه است و ایشان هیچ اقدامی برای ساکن کردن اهانات فراستی نمی کند. ما منتقدان بزرگی مثل علی معلم ، رضا درستکار ، نادر طالب زاده  و امثال این ها داریم که نه تنها بهتر از فراستی ، بلکه بهتر از هر کسی می توانند عهده دار نقد فیلم ها باشند. ما دوستدار سینمای ایران هستیم و یک طرفه به قاضی نمی رویم ! الحق و النصاف ، هفت کمک های شایانی به صنعت سینما کرده است و اخبار کاملی در اختیار مخاطبان قرار می دهد  ، اما این انتقادات هم موثر اند و هم سازنده ! امیدوارم که یا فراستی از برنامه هفت کنار گذاشته شود و منتقدان دیگری وارد شوند، و یا این که خود جیرانی که استاد سینمای ایران است ، به عنوان منتقد عمل کند چرا که او یک کارگردان است و از زیر و بم سینما آگاه و به آن مسلط می باشد .

با آروزی موفقیت برای تمامی دوستداران سینمای ایران

مدیر سایت سینما ایران / پژمان عبادی / 30 خرداد ماه 1390 هجری شمسی

-------------------------------------------------------

محسن : هیچی ! دیگه این بیانیه به اندازه کمدی هست ! . فقط یک نکته عرض کنم علی معلم که هیچوقت منتقد نبوده و نیست و رضا درستکار از بیان خوبی برخوردار نیست و نادر طالب زاده هم فیلمساز و تهیه کننده برنامه های سیما هستند و منتقد تشریف ندارند . تو رو خدا میخوایم حرف بزنیم یک کمی تحقیق کنیم . فکر کنم از اولین پست تا به حال گفتم تحقیق تحقیق تحقیق .

دوستی وبلاگ نویس و نظرش درباره دوئب استاد و فریبرز عرب نیا

این مطلب بر میگرده به حدودا دو الا سه ماه پیش زمانی که فریبرز عرب نیا در برنامه هفت شرکت کرده بود و بحثی متقابل با استاد شکل گرفته بود . این مطلب در وبلاگ آپارات بلاگ توسط سعید غلامی با این عنوان "فریبرز عرب نیا و مسعود فراستی" نوشته شده است .

-------------------------------------------------------------

سلام به تمام دوستان

دو هفته است که برنامه ی هفت فریدون جیرانی ما سینما دوستان رو تا ساعت یک یک و نیم بیدار نگه میداره فقط به دلیل حضور فریبرز عرب نیا در این برنامه.همونطور که توی پست هفته ی پیش گفتم فریبرز عرب نیا یک بازیگر بسیار پخته و با تجربه و علاوه بر این بازیگری بسیار توانا است.وقتی آقای عرب نیا صحبت میکنه ما مخاطب ها و حتی خود فریدون جیرانی رو هم میخکوب خودش میکنه.

دو هفته است که فریبرز عرب نیا در مورد رشته ی خودش یعنی بازیگری به تحلیل می پردازه و خیلی زیبا صحبت میکنه و در پی صحبت های عرب نیا واکنش هایی هم به دنبال داشت که خود او توی برنامه ی دیشب در موردش صحبت کرد.اما متاسفانه من که موفق نشدم هفته ی قبل صحبت های مسعود فراستی رو بعد از صحبت های عرب نیا بشنوم مسعود فراستی که طبق معمول مخالفه و به همه با لحن بدش صحبت میکنه در مورد این بازیگر خوبمون هم گفته بوده که عرب نیا متوهمه و از این جور حرف ها و عرب نیا هم با همون کلام شیوای خودش دیشب جوابش رو داد و گفت ایشون هرچی لایق خودشونه به من زدند و به دفاع از حرف هاش پرداخت و دوباره فراستی در ادامه ی حرفهای عرب نیا گفت من هنوز پای حرف خودم هستم و ایشون متوهم هستند البته گفت که عرب نیا نقد های خوبی هم کرد که من با اونها موافقم.

بالاخره فراستی هم شیرینی برنامه ی هفت شده یه دلیل خوبی برای جنجالی بودن این برنامه است مخصوصا برای ما که عاشق حاشیه و جنجال هستیم اما چقدر خوب میشد که ما ایرانی ها این اخلاق بدمون رو ترک میکردیم

اما به هر حال من به طور صد در صد با تمامی حرف های فریبرز عرب نیا موافقم و بر این عقیده هستم که اگر مسئولان ما به حرف های این بازیگر خوبمون و دیگر بازیگران عمل کنند واقعا پیشرفت چشمگیری در سینما خواهیم دید.

-------------------------------------------------------------

محسن : کاش شما بزرگوار هم یاد می گرفتید که هر چیزی که هست بنویسید نه خودتان واژه ها را تغییر دهید و هر جور که دوست داشتید بنویسید . البته در نوشته خودتان هم گفتید که بخش صحبتهای استاد رو ندیدید و قضاوت کردید واقعا عجیبه .  

نقد استاد به کیارستمی

نقد استاد به عباس کیارستمی و فیلم بی ملیتش "کپی برابر اصل"

اینکه کیارستمی با «رونوشت»‌اش در کن جایزه بگیرد یا نگیرد، در بحث ما تفاوتی نمی‌کند. اول آن که فیلم او ربطی به ما - و سینمای ما - ندارد. دوم، فیلم چند ملیتی او - محصول فرانسه، ایتالیا، انگلستان - نه ملیت دارد و نه جهانی است؛ هیچ کجایی است. جایزه‌‌های جهانی نیز اثری را جهانی نمی‌کند. نظر فیلمساز «جهانی» ما از جمله :«رابطه زن و مرد ربطی به ملیت ندارد... همه جا آسمان همین رنگ است. زن فیلم هم، نام ندارد و همه پرسوناژها بخش‌هایی از خود من‌اند. اهمیت در نگاه توست و گویا قصه عشق - «که نامکرر است»- جهانی است و...» نیز بیشتر نوسوادان عرصه هنر و شیفتگان خودباخته را که حتی در ناخودآگاه هم غربی‌اند - جهانی!- خوش می‌آید تا اهل نظر را. اینکه این «نگاه» چگونه حادث می‌شود؛ شکل می‌گیرد؛ و چگونه منتقل می‌شود، بحث اصلی است. طرفداران این نگاه بر این باورند که: سینما، هنری تصویری همگانی است و تصویر هم «زبان جهانی» است و همه در همه جا آن را می‌فهمند و اصلاً هنر،‌جهانی است - جهانی بی‌مرز - و نه ملی. ضروری است به فیلمساز «جهانی» ما و دوستان طرفدارش یادآوری - و تأکید- کنم که اثر هنری زمانی می‌تواند جهانی شود که به جایی بند باشد - و ریشه‌ای در خاکی - نه معلق در فضا. حرف جهانی - همه حرف‌های انسان - تا زمانی که فرم ملی - قصه ملی، آدم‌ها و فضای ملی و روح ملی - و مخاطب ملی نیابد، اثری جهانی نمی‌شود. اصلاً انسان و هنر غیرملی، هیچ کجایی است. هرچیز برای اینکه چیزی باشد باید در درجه اول هویت داشته باشد و تعیّن زمانی و مکانی. هروقت کسی - یا چیزی - هویت داشت، موجودیت دارد و تشخص. هویت همچون شناسنامه است. اگر کسی داشت، قابل شناسایی است. بدون شناسنامه نمی‌توان کسی را شناخت. موجودیت و اعتبار فرد ابتدا با شناسنامه‌اش تعریف می‌شود. با شناسنامه‌ است که می‌توان گذرنامه گرفت. پس جهانی شدن، از ملی بودن گذر می‌کند و نه برعکس. هرقدر که اثر هنری،‌ ملی باشد و روایت هویت خود و مخاطب ملی داشته باشد و نیاز ملی باشد، ممکن است - و می‌تواند - فراملی شود و جهانی. ورود و مشارکت در فرهنگ و هنر جهانی،‌ فقط با اتکا و میانجی فرهنگ و هنر ملی - و فرم ملی - امکان‌پذیر است. حضور زنده در فرهنگ خاص - ملی - ضرورت تامه است برای حضور در فرهنگ و هنر جهانی - عام. در هنر و به‌خصوص سینما، عشق عام، دوستی عام - جهانی - نیز از عشق خاص - معین و باهویت - می‌گذرد. از عشق و دوستی متعین و با نام و نشان و حماس با زمان و مکان، می‌توان به عشقی عام رسید. از خاص به عام می‌رسیم نه برعکس. جهانی‌سازی، استانداردسازی جهانی، زبان جهانی، دهکده جهانی، عشق جهانی و... همه و همه یعنی هویت - ملیت -زدایی و خنثی‌سازی. یعنی ملعبه غربی‌ها شدن. «خود»فروشی، بی‌«خود»شدن، لازمه چنین جهانی شدنی است. جهان را جز با چشم خود - و نگاه خاص خود - نمی‌توان دید. نه با چشم و نگاه دیگران. هر آفرینش هنری، نه در غفلت از خود، بلکه در نسبت برقرار کردن با خود - با ملیت و هویت خود - و با مخاطب خود است که می‌تواند با هنر نسبت برقرار کند. به کسی می‌توان گفت هنرمند - نه اهل هنر - که در درجه اول دنیایی داشته باشد - کهکشانی - مماس با خود و در مرحله بعد بتواند این دنیای معین شخصی را با سبک خاص هنری خود - که امضای اوست - و ریشه در فرم ملی‌اش دارد، به ما منتقل کرده و بباوراند. پس از آن است که مخاطب جهانی نیز می‌تواند، مخاطب‌ اثر شود.

واکنش استاد به تمجیدهای اهل سینما به فیلم "کپی برابر اصل"

استاد در پی انتقادات تندش به فیلم "کپی برابر اصل" حالا به اهالی سینما که فیلم را ملی میخوانند انتقاد میکند .

«اختصاص عنوان بهترین فیلم جشنواره کن به «رونوشت برابر اصل» شاید زودهنگام باشد اما این فیلم اثر کیارستمی است و...» این جمله گهر‌بار متعلق است به یک فیلمنامه‌نویس ایرانی که شیفته فیلمساز «جهانی شده» اما! دیگری (یک تهیه‌کننده ایرانی ) می‌گوید: «کیارستمی تاریخ سینمای ایران است» و مقام مسئول سینمایی نیز می‌فرماید: «وقتی فیلم از فیلمسازی وطن‌دوست در جشنواره کن به نمایش درمی‌آید، تفاوت چندانی با نمایش فیلم ایرانی در این جشنواره ندارد.»
وطن‌دوست بودن فیلمساز جهانی ما چگونه - با کدام فیلم یا فیلم‌ها- به این مقام عالیرتبه ثابت شده؟ فیلم‌ها که گواه چنین ادعایی نیستند، می‌ماند علم اسطرلاب و... معاون همین مقام در ادامه همین نگرش می‌فرماید: «نماینده شایسته سینمای ایران در کن» که «ایرانیان توانسته‌اند به فیلم‌ها و آثار او ببالند و...»
خب با این حساب، صاحب این قلم، ایرانی بودن خود را انکار کرده و از آن تبری می‌جوید چرا که با هیچ‌کدام از آثار سترون این فیلمساز بزرگ جهانی، بدون مخاطب ملی، هم‌صدایی نکرده و تا اطلاع ثانوی - تا زمانی که یک فیلم حماسی با زمان و مکان ما بسازد و قصه ما را بگوید - نیز نخواهد کرد.
بماند که چگونه می‌شود فیلم با تهیه‌کننده فرانسوی و ایتالیایی در لوکیشن‌‌های ایتالیا با عوامل خارجی، درباره یک نویسنده میانسال بریتانیایی ساخته شود و به ما ارتباطی داشته باشد و به سینمای ما؟
در اینجا نه «اصل» معلوم است و نه «رونوشت» آن.

مصاحبه مجله همشهری 24 با استاد

مصاحبه ای خواندنی و جدید استاد با مجله همشهری ۲۴ در ماه پیش
 
خیلی‌ها شما را متهم می‌كنند كه به جای یك نقد صریح و تند گاهی اوقات به بی‌ادبی متوسل می‌شوید. چه تفاوتی بین بی‌ادبی و نقد تند در نظر شما وجود دارد؟
به نظر من نقد تند و كند نداریم. نقد، نقد است. نسیه نیست. نقد یعنی نظر یك منتقد نسبت به اثری كه دیده است. قطعا هر نقدی كه می‌كنم سلیقه شخصی‌ام است و سلیقه هم جزئی از نقد است. لحنی هم كه به كار می‌برم بخشی از نقد من است و علاقه‌ای هم ندارم كه آن را تغییر دهم. بی‌ادبی و با ادبی به این معنی كه بعضی از دوستان می‌گویند را نمی‌فهمم. بعضی از واژه‌ها كه به نظر بعضی‌ها كه ادعای ادب می‌كنند ولی یك ادب قلابی و كاذب دارند را هم قبول ندارم. افرادی كه روی بعضی حرف‌های من برچسب بی‌ادبی می‌زنند خودشان بدترین بی‌ادبی‌ها را در كارهایشان به كار می‌برند. مثلا در همین فیلم جرم كه حرف من در موردش جنجال بی‌مورد درست كرد، بدترین الفاظ و فحش كوچه بازاری به كار گرفته شده و هیچ كس هم صدایش در نیامد. این بی‌ادبی نبود. فقط شاید استفاده از این واژه در تلویزیون و از یك برنامه زنده مناسب نبود.
 
پس شما قبول دارید كه به كار بردن این لفظ در تلویزیون و در برابر مردمی كه در عرف آن‌ها این كلمه كاملا مفهوم بدی دارد اشتباه بوده است؟
نه بحث اشتباه بودن نیست. چون این كلمه ممكن است در تلویزیون ما و از زبان وعاظ گوناگونی بیان شود و به هیچ كس هم بر نخورد، چون بحث فقهی قضیه را مطرح می‌كنند. من با به كار بردن این لفظ قصد توهین نداشتم و جالب است كسانی شروع به جنجال‌سازی كردند كه از قبل هم با من و با نقد مسئله داشتند.
 
خیلی وقت‌ها احساس می‌شود كه شما قبل از اینكه برنامه هفت شروع شود با قصد تخریب یك فیلم و كارگردان آن وارد برنامه می‌شوید و اصلا دوست دارید كه به هر قیمتی مخالف باشید.
قطعا من با فیلم بد مخالفت می‌كنم و به هیچ عنوان شوخی هم ندارم. فیلم بد از قبل خودش را تخریب كرده و من وظیفه دارم این تخریب را كامل كنم. وقتی فیلمی بد ساخته شده و توهین به شعور و سلیقه و زیبایی شناسی مخاطب است چرا من باید به آن لبخند بزنم؟ باید به شدت فیلم‌های مستهجن تخریب شوند تا شاید كمتر شاهد ساخته شدن این گونه فیلم‌ها در سینما باشیم.
 
ولی گاهی مشاهده می‌شود كه موضع شما نسبت به بعضی فیلم‌ها تبعیض آمیز است. یعنی در برابر بعضی فیلم‌ها با كارگردان‌هایی خاص خیلی نرم‌تر برخورد می‌كنید. به همین دلیل نقدها گاهی بوی شخصی شدن می‌گیرد.
من در سینمای ایران همیشه به فیلم كار دارم نه به صاحب فیلم. هنوز ما به سینمایی نرسیدیم كه بتوان از آثار به صاحبان اثر برسیم. در این مورد هم كه شما می‌گویید به سه موردی كه می‌دانم منظور شماست اشاره می‌كنم. در مورد اخراجی‌ها 3 و مسعود ده نمكی هر آن چیزی كه لازم بود بگویم را در برنامه هفت عنوان كردم با اینكه لحنم لحن همیشگی مسعود فراستی نبود. به نظرم اخراجی‌ها 3 فیلم خوبی نیست. ده نمكی قبل از این فیلم دو فیلم قابل تحمل دارد ولی این فیلم اصلا در حد و اندازه‌های اخراجی‌ها 1و 2 نبود. این دقیقا همان نظری است كه در مورد مجید مجیدی دارم. معتقدم كه بچه‌های آسمان فیلم بسیار خوبی است و این فیلم‌های آخر فیلم‌های خیلی بدی هستند. خوبی و بدی اثر است كه لحن من را مشخص می‌كند و...
 
اما این حرفی كه می‌زنید با حرف قبلی شما متناقض است. اگر اخراجی‌ها 3 فیلم بدی است پس چرا این قدر نرم‌تر از بقیه با آن برخورد كردید؟
در اخراجی‌ها 3 مجموعه اتفاقات فرهنگی و سیاسی جامعه تا حدودی بر لحن من اثر گذاشت. خارج از متن فیلم حاشیه‌های فراوانی وجود داشت. خیلی‌ها این فیلم را بایكوت كردند و خیلی‌ها دست به تحریم فیلم زدند. بدون اینكه ملاحظه‌ای برای این فیلم بكنم. فقط لحن كمی تعدیل شد.
 
خب اصلا چرا این اتفاق باید بیفتد وقتی شما داعیه بی‌تعارفی با هر فیلم و اثری را دارید؟
برنامه هفت زنده است و ممكن بود هر حرفی كه در مورد این فیلم زده می‌شد به سرعت جنبه سیاسی پیدا می‌كرد. من با این كارم سعی كردم كه حساسیت‌های بیرون از متن فیلم را وارد مباحث سینمایی نكنم. من نمی‌توانم ادعا كنم كه بدون توجه به حساسیت‌های سیاسی و فرهنگی و التهاب‌های جامعه می‌توانم رفتار كنم. این مسئله فقط در مورد من صدق نمی‌كند. خیلی از مواقع وجود یكسری شرایط خاص باعث می‌شود كه هر آدمی نخواهد خودش را وارد مسائلی كند كه به حیطه كاری‌اش مربوط نمی‌شود. در فیلم نفوذی هم تقسیم وقت به درستی تقسیم نشد. و من به خوبی فرصت نداشتم حرف هایم را بزنم و متاسفانه با اینكه معتقد بودم با فیلم بسیار بدی مواجه هستم ولی نتوانستم با آن وضعیت (كه شامل خیلی مسائل می‌شد) به مخاطب بگویم این فیلم كه داعیه جانبداری از دفاع مقدس را هم دارد كه اصلا اینگونه نیست فیلم بسیار بدی است. مورد سوم هم فیلم ملك سلیمان بود. من در جشنواره فیلم فجر دو سال پیش كه فیلم اكران شد نقد تندی برای این فیلم نوشتم ولی در لحن تلویزیونی‌ام بسیار مودبانه برخورد كردم. معنی این قضیه این نیست كه من رعایت صاحب فیلم را می‌كنم بلكه این مسئله حاصل مسائلی است كه در جامعه وجود دارد و من با درك این فشارها باید بتوانم فیلم را در برنامه زنده هفت به صورتی نقد كنم كه بعدها هم برنامه بتواند كارش را انجام دهد. اما من حرف اساسی خودم را در مورد اینگونه فیلم‌ها می‌زنم ولی با لحنی كه لحن واقعی خود من نیست.
 
پس شما با یك دید شخصی مبنی بر اینكه نقد صریح یك فیلم ممكن است با شرایط جامعه همخوانی نداشته باشد لحن خود را تغییر می‌دهید؟
بله. سعی می‌كنم لحنم را كنترل كنم و خیلی راحت و رك به قضیه نپردازم. ببینید سازش روی اصول نباید انجام شود. برای سازش نكردن روی اصول باید یاد بگیریم در صورت لزوم روی فروع سازش كنیم. كسی كه این را نفهمد حتما روی اصول سازش می‌كند.
 
بازخوردهای مردم از دیدن یك فیلم تا چه حد بر نقدی كه می‌كنید تاثیر گذار است؟
سعی كرده‌ام در نقدهایم هم موضع مخاطب عمومی سینمای ایران باشم و این مسئله دغدغه است. اما به جز موارد خاصی كه متاسفانه از دستم در رفته است خیلی جاها موضع مخاطب عام را فرموله می‌كنم و سعی می‌كنم كه در كنارش مخاطب خاص را هم در نظر بگیرم. ضمن اینكه خیلی جاها به دلیل محدودیت‌های زمانی و سایر مسائل كه قبلا گفتم نظر من در حد اعلام موضع گفته شده و نتوانسته‌ام موضع خودم را كامل و شفاف بیان كنم ولی در هر صورت چه در زمانی كه اعلام موضع می‌كنم و چه در زمانی كه حرفم را كامل می‌زنم بازخوردهای مردم در نوع نقد من تاثیر گذار است.
 
به نظر خودتان نقدی كه شما انجام می‌دهید چه فرقی با دیگر منتقدان سینمایی دارد؟
اكثر منقدان ما خیلی با فیلم‌ها تعارف دارند و نظر خود را در مورد یك فیلم شفاف بیان نمی‌كنند. اگر یك فیلم بد است خب با دلایل درست آن را نقد كنید. تعارف و ملاحظه كاری یا به اصطلاح یكی به نعل زدن یكی به میخ عادت من نیست. اصلا شخصیتم اجازه چنین كاری را به من نمی‌دهد. در ضمن روابط عمومی هیچ فیلمی نبوده‌ام و نخواهم بود.
 
انتقاد مهمی كه به شما وارد می‌شود این است كه شما روی فیلمی كه نقد می‌كنید تسلط ندارید یاخیلی از صحنه‌های فیلم را ندیده اید. حتی گاهی گفته می‌شود كه شما در بعضی از این فیلم‌های كمدی اصلا فیلم را نمی‌بینید. در حالی كه یك منتقد برای نقد یك فیلم حداقل باید دو یا سه بار آن را ببیند.
به نظرم فیلم‌های ایرانی در حد و اندازه‌ای نیستند كه با یك بار دیدن نتوانیم همه آن چیزی كه قرار است در نقد باشد را بگوییم. من خیلی اوقات 10 دقیقه از یك فیلم گذشته و من آن را می‌بینم ولی هیچ چیز مهمی از دست نداده‌ام. فیلم‌هایی كه به راحتی و با چند دقیقه دیدن دقیقا می‌شود فهمید كه كل ماجرا و داستان تا به انتها چیست. مطمئن باشید اگر قرار نبود كه در یك برنامه زنده تلویزیونی این فیلم‌ها را نقد كنم قطعا نمی‌توانستم دیدن هیچ كدام از آن‌ها را تحمل كنم. مثلا فیلم خانم میلانی غیرقابل تحمل بود ولی من نشستم و یك ساعت و نیم فیلم را دیدم. فیلمی كه نه افت و خیز دارد، نه درامی در آن شكل می‌گیرد و نه شخصیت پردازی درستی دارد. دیدن پنج دقیقه ابتدایی این فیلم برای من كافی بود ولی متاسفانه باز هم تحمل كردم و تا انتهای فیلم را دیدم. البته این مسئله را رد نمی‌كنم من بارها شده كه سه دقیقه از یك فیلم را دیده‌ام و از سینما بیرون آمده‌ام و بعد هم گفته‌ام كه فیلم بدی است. اما این مسئله در مورد فیلم‌هایی كه قرار است در برنامه هفت نقد شوند صدق نمی‌كند. من بدترین فیلم‌هایی كه یك منتقد می‌تواند در زندگی‌اش ببیند را به خاطر برنامه هفت تا آخر دیده ام. بعضی را هم كه كامل ندیده ام، در جشنواره اصلا نقد نكرده ام.
 
برنامه هفت تنها برنامه نقد جدی فیلم‌های سینمای ایران در تلویزیون است و شما خواسته یا ناخواسته به جایگاهی در تلویزیون رسیده اید كه ممكن است نظر شما در خوب یا بد بودن یك فیلم بر تعداد مخاطب آن تاثیر بگذارد. با توجه به اینكه ما كلا 50 تا 60 فیلم در سینماها اكران می‌كنیم. این نقدهای تند شما ممكن است تاثیر منفی بر سینما رفتن مردم بگذارد. فكر نمی‌كنید این مسئله برای سینما خوب نیست؟
سوال بسیار خوبی است. این دغدغه دست اندركاران برنامه هفت هم هست. به عنوان یك مخاطب جدی سینما یا منتقد خیلی خوشحالم كه نظرم ممكن است حتی ذره‌ای بر فروش یك فیلم اثر گذار باشد. دست اندركاران فیلم طلا و مس معتقدند كه بعد از نقد من فروش فیلمشان تا حدودی افزایش پیدا كرده است و این برای من امتیاز بزرگی است. خب این خیلی خوب است كه یك منتقد بتواند فروش یك فیلم خوب را بیشتر كند و صورت دیگر قضیه هم به همین صورت است. اگر نقد تند من برای یكسری فیلم مستهجن و مبتذل مثل همین به‌اصطلاح كمدی‌های بی‌ارزش مخاطبان آن را كمتر می‌كند باز هم یك اتفاق بسیار خوب برای سینمای ایران است.
اگر مردم با یك نقد تند به دیدن فیلم‌های بی‌هویت، توهین آمیز و ضد سینما نروند نشانگر این است كه آرام آرام سطح شعور مخاطبان ما در حال افزایش است و در این حالت مطمئنا دیگر كسی نمی‌تواند هر آشغالی را به خورد مردم بدهد. خوشحالم كه برنامه هفت توانسته تا حدی مرگ این فیلم‌های مبتذل و شبه سینمایی را جلو بیندازد. كسانی كه یك فیلم به اصطلاح كمدی را در 19 روز جمع می‌كنند و كنار شانه‌های تخم مرغ به مردم می‌دهند باید سطح خود را بالا ببرند وگرنه به زودی به بن بست بسیار بدی می‌خورند. این بن بست به نفع سینمای ایران است.
 
برای مخاطبان عام ایرانی معمولا كسانی كه از موضع مخالفت در مسائل مختلف وارد می‌شوند خیلی جذاب ترند و دقت بیشتری هم به حرف‌های چنین شخصیت‌هایی می‌كنند. گاهی احساس می‌شود شما دوست دارید با نقدهای تند و بی‌پروا و یكسری حركت‌هایی كه شبیه شومن‌های تلویزیونی است نظر مخاطب عام را به خود جلب كنید.
در این زمینه كه چقدر از حرف‌ها و حركات من شومنی است و چقدر واقعی، دفاع خاصی ندارم. اما برای كسانی كه این مسئله دغدغه آن‌هاست پیشنهاد می‌كنم كه بروند و نقدهای من در دهه شصت و هفتاد را بخوانند. رد پای مدل نقدهای امروز من در آن سال‌ها به خوبی دیده می‌شود. حتی در خیلی از مواقع من بسیار تند‌تر از امروز بوده ام. نقدهایم در مورد مخملباف، كیارستمی، كیمیایی، هامون و حتی فیلم مادر علی حاتمی در آن سال‌ها را بخوانید، آن نقدها خیلی تندند. لحن من هم جزیی از شخصیت من است. خارج از برنامه هفت، در خانه، پیش دوستانم و حتی در كلاس هایم هم همین هستم. هیچ وقت دوست نداشتم ژستی را بگیرم كه مال خودم نیست یا حرفی را بزنم كه به آن اعتقاد ندارم. ادای كسی را درنمی آورم و تمام آن چیزی كه شما در صفحه تلویزیون می‌بینید حس واقعی و در لحظه من است.
 
شما معتقدید كه حس و حرف هایتان در هفت حس همان لحظه است. برنامه هفت هم برنامه زنده‌ای است كه فقط همان حس لحظه شما را بدون هیچ كم و زیادی منتقل می‌كند. فكر نمی‌كنید بعضی مواقع با توجه به همان حس لحظه‌ای حرف اشتباهی زده اید یا موضع اشتباهی در مورد یك فیلم گرفته اید؟
من تا این لحظه از هیچ كدام از نقدهایم پشیمان نیستم و معتقدم حتی به كار بردن تندترین كلمات و جملات كه قبلا هم به آن‌ها اشاره كرده‌ام هیچ اشتباهی نكرده‌ام كه الان بخواهم از آن پشیمان باشم. تنها چیزی كه از ان پشیمانم این است كه در دو سه مورد متاسفانه مجبور شدم ملاحظه كاری كتم كه دلایل آن را هم توضیح دادم.
 
فكر می‌كنید دلیل اینكه خیلی از منتقدان سینما موضع منفی به رویه شما گرفته‌اند چیست؟
فكر می‌كنم مسئله روشن است. بگذریم. البته بعضی از منتقدینی كه از دوستان خوب من هستند فقط در زمینه بعضی موضع گیری هایم با من اختلاف نظر دارند و این طبیعی است ولی در مورد بقیه برخوردهایی كه می‌بینم بدون شك اساسش چیز دیگری است. چون من دارم كارم را به‌درستی انجام می‌دهم و خوب نقد می‌كنم.
 
به چه دلیل اینقدر مطمئن هستید كه خوب نقد می‌كنید؟
چون به خودم اعتماد دارم. از سواد لازم برای كاری كه انجام می‌دهم برخوردارم. بیشتر از خیلی‌ها نسبت به سینمای كشورم دلسوزم و از همه مهم‌تر قدرت و جسارت بیان نقدهایم را دارم و پای آن‌ها می‌ایستم.
 
به نظر شما اگر برنامه هفت زنده نباشد چه اتفاقی برایش می‌افتد؟
كل خاصیتش را از دست می‌دهد.
 
در ایام عید برنامه طنزی پخش شد كه بعضی از مجریان تلویزیونی را به صورت كمدی نشان می‌داد. یكی از شخصیت‌هایی كه مردم به شدت از آن استقبال كردند آقای سفارتی بود كه به نوعی كاریكاتور شما محسوب می‌شد. برخوردتان با این برنامه چگونه بود؟
تندی برنامه كم بود. باید خیلی تند‌تر از این‌ها من را می‌زد. حركات فیزیكی‌اش تا حدودی شبیه به من شده بود. مثلا «سلام، مخالفم» خوب بود. عینك بازی‌اش خوب بود اما متن قوی در كار نبود. از همه مهم‌تر نسبت به نقد من محافظه كار بود، من از محافظه كاری خوشم نمی‌آید. خلاصه باید نقد را تاب آورد و در كنارش طنز را.

نگاه امید فاخر به نقدهای استاد

مطلبی در وبلاگ ناوک نوشته شده بود تحت عنوان "مسعود فراستی با دیدگاهی شخصی تمام فیلم ها را سلاخی میکند" .

برنامه "هفت" ظاهرا منتقد منصفی را بین بیش از 200 منتقد این سینما سراغ ندارد  که دربست  فضای نقد و برسی فیلم را به مسعود فراستی سپرده  و او نیز با دیدگاهی شخصی تمامی فیلم ها راسلاخی می کند .

 شگفت انگیز است که از نظر این منتقد کارکشته فیلم خوبی در ایران ساخته نمی شود و در نظر سنجی ها تمام فیلم ها ازدید وی فاقد ارزش است از سویی دیگر فیلمسازان نمی دانمند واقعا فیلم خوب با معیار ایرانی چه تعریفی دارد که به عنوان سند راهبردی تدوین ودر اختیارشان قرار گیرد تا بدانند که از چه مضامین و مفاهیمی فیلم بسازند تا جناب منتقد برنامه هفت آن راموردعنایت قرار دهند.

جای بسی تعجب است که برنامه هفت تاکید زیادی به نظر این منتقد دارد و هیچگاه برای جلب دیدگاه های مختلف از دیگر منتقدانی که لااقل بینش  متعادل تری دارند استفاده کند و جای بسی بیشتر تعجب است که در ویژه برنامه  هفت در ایام برگزاری جشنواره، نامبرده به راحتی و در تریبونی که میلونها بیننده دارد در مقابل همتای خود _حاجی مشهدی _تمامی سواد دانشگاهی وی را زیر سوال می برد.

باید از تهیه کننده هفت و جناب جیرانی سوال کرد که اگر می خواهید همچون برنامه" نود" متعالی شوید به مانند آن نظرهای دیگر کارشناسان را جویا شوید و از این تک روی ها نسبت به منتقدی که به راحتی فیلم های درخشان ایران را زیر سوال ناجوانمردانه ای می برد دوری جویید . 
------------------------------------------------------------
محسن : اگر تمام سواد حاجی مشهدی زیر سوال رفت به این علت بود که از نظر دانش و سواد آکادمیک پائین تر از استاد بود نه چیز دیگر . هیچگاه هفت نمیتواند نود شود . سینما کجا و فیلم کجا . فرهنگ چه ربطی به ورزش دارد که این مقایسه های من در آوردی انجام میدهید .

یادداشت مهدی در وبلاگش برای استاد

مطلبی در وبلاگ ویدئو نگاری نوشته شده بود تحت عنوان "چگونه فراستی را دوست بداریم" .

1.       خیال‌تان راحت باشد:

وقتی در مقابل مسعود فراستی قرار می‌گیرید مطمئن باشید که طرف‌تان به هیچ وجه مراعات‌تان را نخواهد کرد. نظر او چه با نظر شما جور در بیاید چه جور در نیاید، دست کم می‌دانید که نظرِ واقعیِ اوست. یعنی صادقانه است. اگر از شما هم خوشش نیاید نیامده. به هر حال ادای یکی از طرفدارانِ شما را در نمی‌آورد یا مثلا با استاداستاد بستن به شما، وانمود نمی‌کند که مراعات سابقۀ شما را می‌کند. حرف راست را باید غنیمت گرفت.

2.       خونسرد باشید:

تقلا نکنید تا پاسخِ کسی را بدهید. بلکه صرفا نظرِ خودتان را بگویید. اصراری که بعضی‌ها برای قانع‌کردنِ طرفِ مقابل به خرج می‌دهند باعث می‌شود عصبی بشوند، دلخور بشوند، صدای‌شان بلند بشود و گاهی حرف‌های تندی بزنند. این خودش باعث می‌شود که مخاطبان هم دلخور شوند. تجربه نشان داده که مخاطبان بیشتر از اصلِ حرفِ افراد، به نوع واکنش‌ها و لحن سخن گفتنِ آدم‌ها حساسند و بیشتر روی همین چیزها قضاوت می‌کنند. نیازی به عصبانی شدن نیست. به همان راحتی که فراستی ممکن است شاهکار هنری شما را به تلّی از زباله تعبیر کند، شما هم درست به همان راحتی می‌توانید تلّی از زباله را شاهکار هنری بدانید.

3.       لبخند بزنید:

بیشتر اضطراب‌ها و استرس‌ها از بابت لبخند نزدن است. لبخند تصنعی هم البته فایده‌ای ندارد. بنابراین باید به فکر چیزی واقعا خنده‌دار بیفتید. مثلا ممکن است به نظر شما بعضی از حرف‌‌های فراستی خنده‌دار به نظر برسد. پس چرا حرص بخورید؟ به جایش لبخند بزنید. یا مثلا در حین حرف‌های او متوجه شوید که واقعا یکی از صحنه‌های فیلم‌تان ابلهانه بوده. باز هم جای حرص خوردن نیست. کاری است که شده. بهتر است به بلاهتِ آن صحنه بخندید. خلاصه آدم باید با سختی‌های روزگار کنار بیاید و روی سرخوشِ زندگی را سیاحت کند.

4.       به آزادی بیان فکر کنید:

از آن‌جایی که نود و هشت درصد هنرمندان دغدغۀ آزادی بیان را دارند، اگر به این درصد تعلق دارید می‌توانید به این قضیه فکر کنید که این هم یک جورش است. بالاخره صراحت لهجه (درست یا غلط) یکی از نیازمندی‌های آزادی در ابراز عقیده است. همان‌طور که شما حق دارید بر خلافِ نظر او فیلم بسازید، او هم حق دارد بر خلافِ فیلمِ شما نظرِ خودش را بدهد. ممکن است فکر کنید بعضی‌ جاها حرف‌ها به نظرتان بی‌منطق یا حتی بی‌ادبانه است. اما این فکر را هم بکنید که شاید این قضاوت شخصی شما باشد. پس بنابراین...

5.       قضاوت نکنید:

قضاوت دربارۀ حرف‌های طرفِ مقابل موجب عصبانیت می‌شود. آدم اگر خودش را قاضی فرض نکند جوان‌تر می‌ماند. البته در این مورد بخصوص خودتان را متهم هم فرض نکنید چون از آن یکی وَرِ بام می‌افتید و همه‌اش باید بگویید بله بله حق با شماست. شما قرار نیست به کسی حق بدهید یا به خودتان. بهتر است اصلا از این دادگاه لعنتی بیرون بیایید و خودتان را در حال صرف یک چای عصرانه با فراستی در فضایی سرسبز تصور کنید. می‌شود این جور هم فرض کرد که طرف دارد دربارۀ یک فیلم دیگر صحبت می‌کند و این فیلم ربطی به من ندارد. (ممکن است از خودتان بپرسید که پس توی این برنامۀ تلویزیونی چه کار می‌کنم؟ بعد فکر کنید شاید اشتباهی مرا آورده‌اند.)

6.       قبل از برنامه، آدامس بجوید.

7.       از بزرگان یاد بگیرید:

اگر فکر می‌کنید واقعا تحمل این همه کار را ندارید، یا مثلا ممکن است کوچک بشوید و از مقام خودتان پایین بیایید، مثل بزرگان سینما به برنامۀ هفت نروید و جلو فراستی ننشینید. اما اگر فکر می‌کنید می‌توانید آرام باشید، گفتگو کنید و حرف‌هایی را که به نظرتان اشتباه می‌رسد نشنیده بگیرید و همیشه لبخند بزنید و حرص نخورید و حق اظهار نظر علیه خودتان را بدهید و در این سخت‌ترین و بحرانی‌ترین لحظات زندگی‌تان آدمِ بزرگی جلوه کنید و و و ... در آن صورت بهتر است دست از نگرانی بردارید و مسعود فراستی را دوست بدارید. (لااقل این طور وانمود کنید.)

بعد از تحریر: این نوشته فارغ از این مسئله به نگارش درآمده که واقعا مسعود فراستی مزخرف میگوید یا حرف حساب میزند یا گاهی مزخرف بلغور میکند و گاهی حرف حساب حوالت میکند و الخ. که آن خود یک داستان دیگر است.

----------------------------------------------------

محسن : هیچی

یادداشت استاد برای فیلم کافه ستاره

کافه ستاره - سینمای ملی

 كافه ستاره تحولى است از نظر ساختار سينمايى در سينماى ما. ساختار مدرن مشكل فلاش بكى اپيزوديك از ديدگاه هاى مختلف كه در سينماى ما تجربه نشده، اما فيلمساز به خوبى از عهده اش برآمده. «كافه» سه شخصيت خوب زن دارد با سه زن ايرانى از نسل ديروز و امروز. سالومه اش خيلى خوب از كار درآمده. مردان فيلم نيز همگى اينجايى اند و باورپذير، با روابط درست انسانى و نگاه از روبه رو و همدلانه فيلمساز به آدم هايش كه اكثراً خاكسترى اند؛ به كوچه و محله و كافه اش. بازى ها، فيلمبردارى، طراحى صحنه خوبند و تدوين درخشان. كافه فيلم سخت و تلخى است كه نه سختى و نه تلخى اش را به رخ مى كشد و نه به دام پيچيده نمايى روشنفكرانه مى افتد. كافه فيلم خودمانى است كه به مخاطبش احترام مى گذارد و با وجود برخى كاستى ها- كه در زمان اكرانش مى گويم- از آن دست فيلم هاى ملى است كه اگر جايزه فرنگى هم بگيرد، آبروى ما را نمى برد، چرا كه سرش بلند است، در مسير سينماى ملى است و شكل گيرى آن.